حقوق بشر نه به معنای حقوقی که افراد بشر دارند بلکه به معنای حقوقی است که انسانها صرفاً به دلیل انسان بودن از آن برخوردارند. یعنی برای برخورداری از آن حقوق، شرایط گوناگون اجتماعی، سیاسی و مذهبی در نظر گرفته نمیشود، بلکه فقط انسان بودن کافی است. به همین دلیل، حقوق بشر به لحاظ سرشتی که دارد، باید جهانی باشد و زمان و مکان نمیشناسد. از این رو جهان شمولی یکی از ویژگیهای مهم حقوق بشر است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر بدان تأکید شده است.
۱۴۰۰۰۸۰۱
حمله وحوش علی خامنه ای به هموطنی که ضایعات و پلاستیک جمع می کرد
۱۴۰۰۰۴۱۵
گزارشی از وضعیت شیما شکوری روزنامه نگار محبوس در زندان قرچک ورامین
شیما شکوری روزنامه نگار محبوس در زندان قرچک ورامین بدون حضور در هیچ دادگاهی به احکام بی سابقه و سنگین حبس و زای نقدی محکوم شده است.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، شیما شکوری در مردادماه ۱۳۹۸ توسط نیروهای امنیتی در شهر ترابزون ترکیه در حضور دو فرزند و همسرش بازداشت شده و پس از سپری کردن روزهای زیادی در سلول انفرادی به ایران بازگردانده شده است.
بر اساس این گزارش، در فایل صوتی که خانم شکوری از زندان منتشر کرده است، پرونده او با استناد به دو عکس، به اتهام اخلال در نظام به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست عموزاد و سپس به شعبه ۳۶ دادگاه انقلاب تهران ارجاع داده شد.
این روزنامهنگار ۳۷ ساله گفته است: در پی انتشار گزارشی ۱۱ صفحه ای از فساد ۱۰ تن از مفسدان اقتصادی و ارائه آن به مسئولان قضایی پس از بازداشت در ترکیه و بازگردانده شدن به ایران به پرداخت جریمه ۱۰۰ میلیارد تومانی معادل ۳ هزار سال حبس محکوم شده است.
شیما شکوری در این فایل صوتی می گوید: پرونده او بدون آنکه بررسی و کارشناسی شود و بدون اینکه حق دفاع به او و یا محمد حسین آقاسی وکیل مدافعش داده شود به ابن حکم محکوم شده است.
او افزوده است: چون حاضر به پرداخت رشوه نشده و افراد دولتی صاحب منسب از پژوهشکده بازرگانی و سازمان حراست کشوری و ضابطین قضایی آگاهی بر روی پرونده اش نفوذ داشته اند این رای برای پرونده او صادر شده است.
خانم شکوری گفته است: اسامی کسانی که در روند دادگاهی ناعادلانه پرونده او دست داشته اند را در لایحه ای ۱۱ صفحه ای به مسئولان قضایی ارائه داده است.
او می گوید: نزدیک به دو سال است که در زندان قرچک وراین به سر می برد و با اشاره به اینکه پرونده اش چهار ماه است که گم شده می گوید و حتی شعبه اجازه دفاع از خودش به او نداده اند.
شیما شکوری در ادامه افزوده است: به چه جرمی به کدام گناه و وقتی که اجازه هیچ دفاعی به من ندادند چگونه به پرداخت جریمه ۱۰۰ میلیارد تومانی معادل ۳ هزار سال حبس محکوم شده ام؟
source https://zanan.bashariyat.org/?p=44536
۱۴۰۰۰۴۱۳
افزایش ۱ درصدی فقر ، ۰.۷ درصد پدیده کار کودک را گسترش میدهد/ سازمان بینالمللی کار نسبت به افزایش پدیده کار کودک هشدار داد/ آموزش در راه معیشت ذبح میشود
۱۱ تیر ۱۴۰۰
هیچ بهانهای برای توجیه این واقعیت وجود ندارد که تعداد کودکان در دو دهه گذشته افزایش یافته است. در این شرایط، ضرورت مبارزه با این پدیده اهمیت فراوان دارد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، «کایلاش ساتیارتی» فعال حقوق کودکان است که از دهه ۹۰ میلادی برای بهبود وضعیت کودکان کار در هند در تلاش میکند و دهها هزار کودک که به کار اجباری گمارده شده بودند به همت وی و همکارانش به بازپروری و تحصیل روی آوردهاند. این کنشگر به دلیل دو دهه تلاش در زمینه حقوق کودکان، در سال ۲۰۱۴ جایزه صلح نوبل را بهطور مشترک با «ملاله یوسفزی» دریافت کرد. او در گزارشی به وضعیت کودکان کار پرداخته و روند افزایش تعداد آنها را توجیهناپذیر میداند. ترجمه این گزارش مفصل که در Project Syndicate منتشر شده در ادامه میخوانید:
پدیده کار کودک در دو دهه گذشته افزایش یافته است؛ براساس گزاش اخیر سازمان ملل متحد، در چهار سال قبل از منتهی به پاندمی کرونا، تعداد کودکان کار از مرز ۱۵۲ میلیون نفر گذشت و به ۱۶۰ میلیون رسید. این افزایش تکاندهنده نه به هیچ وجه قابل قبول نیست.
تصمیم بر این بود تا در پرتو اهداف جهانی، پدیده کار کودک تا سال ۲۰۲۵ برای همیشه از بین برود اما دنیا چشمش را بر روی این تصمیم میبندد و این هدف را تمسخرآمیز قلمداد میکند. افزایش غمانگیز تعداد کودکان کار در دورهای رخ داده که ثروت جهانی حدود ۱۰ تریلیون دلار رشد کرده است. همهگیری کووید ۱۹ ثابت کرد، دنیای انسانها، جهانِ نابرابرایهاست. پایگاه خبری «فوربس» در گزارشی نوشت: در زمانهای که یکهتازی کرونا را تجربه میکنیم، هر ۱۷ ساعت یکبار، میلیاردی جدید در جهان ظهور میکند.
پیشبینیهای به عمل آمده نشان میدهد، حدود ۲۰۰ میلیون بزرگسال تا پایان سال ۲۰۲۲ شغل خود را از دست خواهند داد؛ همچنین سازمان بینالمللی کار هشدار داده تا آن برهه زمانی حدود ۸ میلیون و ۹۰۰ هزار کودک دیگر وارد بازار کار خواهند شد. آنچه که مسلم است، پدیده کار کودک با توجه به بحران کنونی افزایش خواهد یافت.
جهان نه تنها با یک بحران بهداشتی روبرو است بلکه بحرانهای نابرابری، بیعدالتی و بیاخلاقی گریبانش را در دست گرفتهاند. جهان از ثروتی کافی برخوردار است که با اتکا بر آن میتوان تمامی کودکان از بازار کار جدا کرد و به مدرسه فرستاد. پرسشی اساسی درباره این موضوع مطرح میشود، چگونه میتوان ثروت جهانی را تقسیم کرد تا تمامی افراد بتوانند از فرصتها خوبی برخوردار باشند و سهم قابل توجهی به کودکان برسد.
با توجه به بحران کنونی، تمامی رهبران جهان باید بخشی از ثروت جهان را با تخصیص بودجه یا «کمکهای رسمی توسعه» به فقیرترین و در حاشیهترین کودکان اهدا کنند. دولتمردان باید با سیاستهایی هدفمند مثل تبیین و اجرای قوانین در جهت خاتمه دادن به پدیده کارکودک و حمایتهای اجتماعی از جمله مراقبتهای بهداشتی، بستههای آموزشی، دسترسی به آب آشامیدنی پاک و مسکن را گسترش دهند.
حمایتهای اجتماعی باید به نحوی باشد که بر حقوق و مزایای کودکان تاکید کند و توانایی پشتیبانی و حمایت از آنان را داشته باشد؛ همچنین زمینه حضور در مدرسه را فراهم کند. برنامههای حمایتی مثل «بولسا فامیلا» در برزیل، وعدههای غذایی در هند و اعطای کمکهای مالی به کودکان در زامبیا نمونههایی از حمایتهای اجتماعی هستند که هرکدام تاثیرات مثبتی داشتهاند. حمایت اجتماعی متمرکز بر کودکان با برنامههایی مثل ایجاد اشتغال پایدار برای بزرگسالان، گسترش برنامههای آموزشی و اجرای قانون تکمیل خواهد شد؛ هرکدام از این موارد برای پایان دادن به کار کودکان حیاتی هستند. کشورهای پیشرفته با ارائه طرحها خدمات عمومی و رفاهی در دهههای گذشته توانستند تا حدودی به کار کودک پایان دهند؛ امروزه، حمایت اجتماعی از شهروندان در این کشورها از اولویت بالایی برخوردار است.
سازمانهای بینالمللی، سال ۲۰۲۱ را زمان حذف کار کودک معرفی کردهاند؛ ثروتمندترین کشورهای جهان باید در جهت تاسیس یک صندوق بینالمللی گام بردارند تا منابع مالی این هدف را تامین کنند. کنفرانس بین المللی تامین مالی توسعه در سپتامبر سال جاری برگزار خواهد شد که فرصت مناسبی برای اعلام تاسیس صندوق حمایت جهانی از کودکان کار است. آرژانتین، فرانسه و اتحادیه اروپا که از اعضای گروه بیست (گروهی متشکل از وزرای اقتصاد و مسولان بانکهای مرکزی بیست اقتصاد برتر جهان است. گروه ۲۰ متشکل از قدرتمندترین کشورهای جهان در زمینه اقتصاد است که در مجموع ۸۵ درصد کل اقتصاد جهانی و دو سوم جمعیت جهان را دربردارند) از تشکیل این صندوق حمایت کردهاند، سایر اعضا نیز نباید فرصت حمایت از یک موضوع اساسی را از دست بدهند.
کودکان دیگر نمیخواهند شنونده سخنان زیبا باشند؛ آنها اکنون به اقدامات فوری و جسورانه نیاز دارند. کشورهای که ثروت کمتری دارند نیز در قبال ایجاد و افزایش حمایتهای اجتماعی مسئول هستند. آنها باید اطمینان حاصل کنند که هر کودک از آموزش، مراقبتهای بهداشتی، آب تمیز، بهداشت و مسکن مناسب برخوردار است و با این مولفههای حمایت میشود.
حمایت از فرزندان کارگران صنعت کشاورزی و کارگران مهاجر باید در اولویت قرار گیرد، تمامی کودکان باید زیر چتر حمایتی قرار گیرند و حتی یک کودک نباید از این موضوع جابماند؛ این موضوع به معنای درک کلی زندگی، آزادی و آینده کودک است. تداوم کار کودکان منجر به ضعف در تحصیل و مراقبتهای بهداشتی شده و فقر بین نسلی را افزایش میدهد. آمارها اثبات میکنند، افزایش ۱ درصدی فقر در برخی از کشورها، حداقل ۰.۷ درصد پدیده کار کودک را گسترش میدهد.
source https://koodak.bashariyat.org/?p=39246
زندان ارومیه؛ اجرای حکم اعدام سه زندانی از جمله یک کودک-مجرم
۱۳ تیر ۱۴۰۰
خبرگزاری هرانا – سحرگاه امروز یکشنبه ۱۳ تیرماه، حکم سه زندانی از جمله بهاالدین قاسم زاده، کودک_مجرم که پیشتر از بابت اتهام قتل به اعدام محکوم شده بودند، در زندان ارومیه به اجرا درآمد. اجرای حکم یک تن از آنان در شرایطی است که وی پیشتر در زمان بازداشت در پی ضرب و شتم دچار آسیبدیدگی در ستون فقرات و نخاع شده بود. این زندانیان روز گذشته جهت اجرای حکم به سلول های انفرادی این زندان منتقل شده بودند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سحرگاه امروز یکشنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۰، سه زندانی از جمله یک کودک مجرم در زندان ارومیه اعدام شدند.
هویت این سه زندانی، بهاالدین قاسم زاده، کودک_مجرم محکوم به اعدام، برادر بیمار وی داوود قاسم زاده و انور عبدالهی شهروند اهل مهاباد، توسط هرانا احراز شده است. اجرای حکم داوود قاسم زاده در شرایطی است که وی پیشتر در زمان بازداشت در پی ضرب و شتم دچار آسیبدیدگی در ستون فقرات و نخاع شده بود. این زندانیان روز گذشته جهت اجرای حکم به سلول های انفرادی این زندان منتقل شده بودند.
داوود و بهاالدین قاسم زاده اهل شهرستان سلماس هستند. این شهروندان در سال ۸۸ به اتهام قتل دو نفر در یک درگیری طایفهای بازداشت شدند. بهاالدین در زمان بازداشت ۱۷ سال سن داشت و در سال ۸۹ در دادگاه اتهام انجام هر دو قتل را به عهده گرفت. در همان روز پس از خروج از دادگاه از دست ماموران گریخت و به کردستان عراق رفت. بعد از فرار وی مأموران امنیتی خواهر، مادر و برادر دیگر وی را دستگیر و به زندان ارومیه منتقل کردند و خواستار بازگشت بهاالدین در قبال آزادی خانوادهاش شدند. بهاالدین نیز پس از یک ماه به کشور بازگشت. در این مدت به دلیل ضرب و شتم شدید، داوود قاسم زاده دچار آسیبدیدگی در ستون فقرات و نخاع شد.
هرانا در خردادماه سال ۹۷ نیز در گزارشی از وخامت حال جسمانی این دو برادر زندانی خبر داد. داوود قاسم زاده پیشتر به علت آسیب دیدگی نخاع و شرایط بد زندان دچار عفونت در ناحیه پا شد و در پی ممانعت مسئولان زندان از اعزام به مراکز درمانی و به دلیل بلاتکلیفی طولانی مدت، همراه با برادرش طی نامهای از رئیس زندان خواستار اجرا شدن حکم اعدام و یا تعیین تکلیف خود شدند.
انور عبدالهی نیز پیشتر از بابت اتهام قتل به اعدام محکوم شده بود.
در روزهای اخیر مجید تفرشی، معاون امور بینالملل ستاد موسوم به “حقوق بشر قوه قضاییه”، در گفتگو با خبرگزاری فرانسه گفت: جمهوری اسلامی با ۸۵ میلیون جمعیت «سه تا چهار بار در سال» مجرمانی را که زیر سن قانونی مرتکب جرم شدهاند، اعدام میکند و این به معنای «نقض حقوق بشر» نیست!
اخیرا میشل باشله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل به شدت از نقض حقوق بشر در ایران انتقاد کرد و گفت: “در ایران بیش از ۸۰ کودک-مجرم در نوبت اعدام و دستکم چهار تن از آنان در معرض خطر قریب الوقوع اعدام هستند.”
بنابر گزارش نهادهای بینالمللی، ایران به تناسب سرانه جمعیت و میزان اعدام، رتبه نخست اعدام شهروندان خود در دنیا را دارد.
بر اساس گزارش مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در دوره یکساله (اول ژانویه ۲۰۲۰ تا ۲۰ دسامبر ۲۰۲۰) دستکم ۲۳۶ شهروند اعدام شدند و ۹۵ تن دیگر به اعدام محکوم شدند. از جمله اعدام شدگان باید به اعدام ۲ کودک-مجرم اشاره کرد و همینطور به محل اجرای ۱ حکم اعدام که در ملا عام بوده است.
بنا بر همین گزارش بیش از ۷۲ درصد اعدام های صورت گرفته در ایران توسط دولت یا نهاد قضایی اطلاع رسانی نمیشوند که نهادهای حقوق بشری اصطلاحا آن را اعدام “مخفیانه” میخوانند.
source https://koodak.bashariyat.org/?p=39257
۱۴۰۰۰۴۰۹
روزانههای یک معلم ایرانی در قلب آفریقا؛ گفتگوی علی کلائی با سارا کشکولی، معلم ایرانی در بوتسوانا
ماهنامه خط صلح – سارا کشکولی معلم ایرانی در مدرسهای بینالمللی در شهر گابورون در پایتخت بوتسواناست. او معلم هنر است.
بوتسوانا کشوری است در جنوب آفریقا با جمعیتی کمتر از سه میلیون نفر. اکثریت مردم این کشور هم مسیحی کاتولیک هستند. یک سال و نیم است که سارا کشکولی در این مدرسه در حال تدریس است و خودش از آزادی و شادی و رقصیدن مردم، دانشآموزان و معلمان در این کشور میگوید. ما در ماهنامه خط صلح هم او را از روزانه های معلمیاش در آفریقا در شبکههای اجتماعی پیدا کردیم. از او خواستیم که با ما در مورد معلمی در بوتسوانا و تفاوتهایش با ایران و همچنین جایگاه معلمی در این کشور بگوید. بحث به جایگاه دین در مدرسه و آموزشهای جنسی و همنشینی فارغ از جنسیت دخترها و پسرها در مدرسه ابتدایی در کنار هم کشید. نتیجه
شد آنچه که اینجا منتشر میشود.مشروح گفتگوی ماهنامه خط صلح با سارا کشکولی، معلم ایرانی در شهر گابورون بوتسوانا را در ذیل میخوانید:
چه شد که در بوتسوانا معلم شدید؟
من ۴ سال در ترکیه زندگی کردم و تصمیم داشتم که به همراه همسرم به کانادا بروم. آشنایی به ما پیشنهاد داد که کشوری هست در جنوب آفریقا به نام بوتسوانا و مدرسهای بینالمللی هست که نیاز به معلم و نیروی جوان و فعال و پر انرژی دارد. او گفت که با توجه به رزومهای که شما دارید، به درد آنجا میخورید. ما اسم بوتسوانا را تا به آن زمان نشنیده بودیم و همان موقع فهمیدیم کجاست. همان لحظه تصمیم گرفتیم. چون معلمی آنهم در مقطع ابتدایی برای من بسیار جذاب بود. به نظرم خیلی تجربه جذابی میتوانست باشد. اینکه فکر کردیم که اگر بخواهیم به آمریکا یا کانادا برویم، باید از صفر شروع میکردیم و باید دنبال مدرک میبودیم و سالها کار میکردیم تا احیانا به جایی که میخواهیم برسیم. فکر کردیم که جایی هست که به ما احتیاج دارد و چرا ما به همانجا نرویم؟ هر دو کلا به خاطر مدرسه به بوتسوانا آمدیم. یعنی اگر مدرسهای وجود نداشت، ما به بوتسوانا نمیآمدیم.
آیا شما در ایران هم سابقه تدریس داشتید؟
در آموزش و پرورش خیر. ولی در آموزشگاهها و موسسات تدریس کردهام.
چه تدریس میکردید؟
زبان فرانسه
شما هم در ایران در موسسات و آموزشگاهها تدریس کردهاید و هم در بوتسوانا در حال تدریس در مقطع ابتدایی هستید. بزرگترین تفاوت میان این دو تجربه زیستی از نظر شما چیست؟
من اینجا آزاد آزادم. میتوانم به صورت مستقل هر کاری میخواهم بکنم. هرچه میخواهم به شاگردانم یاد بدهم. از محیط زیست تا حقوق زنان و تساوی زن و مرد و هر چیزی که دوست دارم را میتوانم به بچههایم بگویم و کسی نمیآید که بگوید چرا این حرف را به این بچه میزنی؟! میتوانم بگویم که به چیزی اعتقاد دارم و یا ندارم. بچه و دانشآموز هم میتواند به راحتی این حرف را بزند. ولی در مراکز آموزشی در ایران ما امکان چنین آزادیای را نداریم. تفاوت بسیار و از زمین تا آسمان است. همینکه دختر و پسر میتوانند کنار هم بنشینند، خیلی مسئله مهمی است که من خودم هرگز آنرا تجربه نکرده بودم.
این مقطع ابتدایی چه سنینی را در بوتسوانا شامل میشود؟
از شش سال تا دوازده سال
از آزاد بودن سخن گفتید. این آزاد بودن در تدریس شما و روش آن چقدر تاثیر دارد؟ تدریس در آنجا معلم محور است یا دانشآمور محور؟ قدری توضیح بفرمایید.
مدرسه ما بینالمللی و خصوصی است و با مدارس دولتی در اینجا متفاوت است. اینجا در مدارس دولتی همان سیستم معلم محوری که ما در ایران هم داریم برقرار است و با همان روش پیش میروند. ولی در مدارس خصوصی و بینالمللی مسئله متفاوت است. اینجا سعی میکنند که از روشهای جدید هم استفاده کنند. یعنی هم سیستم معلم محور است و هم دانشآموز محور. در بوتساوانا مدارس خصوصی میتوانند روش تدریس در مدرسه را خودشان تعیین کنند. مثل ایران نیست که فرد باید از هفت خوان رستم بگذرد و یا اینکه ملزم باشد از روش خاصی پیروی کنند.
مدرسه ما زیر نظر کمبریج است و روش کلی و امتحانات بر این اساس است. ولی در عین حال معلم آزادی این را دارد که تغییراتی را ایجاد کند. یعنی مثلا اگر ما نیم ساعت به روش کلی کلاس را اداره میکنیم، من به عنوان معلم هنر میتوانم بازی و نمایش و هر روشی که خلاقیت ایجاد میکند را استفاده بکنم. من امکان این را دارم که کلاسم را بیرون مدرسه و یا در حیاط مدرسه برگزار کنم. اینطور نیست که حتما باید این روش خاص پیش گرفته شود.
در مدارس دولتی در اینجا درسهای روتین و مشخصی هست که همانها با روشی قدیمی و سنتی تدریس میشود. ولی اینطور نیست که در مدارس خصوصی و بینالمللی همان روش لزوما استفاده بشود.
یعنی مواد درسی هم تفاوت دارند و یا صرفا مسئله روش تدریس است؟
نه صرفا روش تدریس است. ولی ممکن است برخی از مواد درسی که در مدارس خصوصی هست در مدارس دولتی نباشد.
شما چطور در آنجا به عنوان معلم پذیرفته شدید؟
در بوتسوانا برای تدریس باید مدرک Teaching یعنی مدرک و مهارت معلمی داشته باشید. من مدارک مربوط به رشته هنر را در ایران و ترکیه گرفتم. در کنارش هم مدرک معلمیام را داشتم. یعنی من با این مدرک که نشاندهنده مهارت تدریس هنر به دانشآموز است در اینجا در حال تدریس هستم.
بگذارید قدری وارد فضای کلاس شما بشویم. روابط شما با دانشآموزان چگونه است و فضای کلاس به چه صورت است؟
البته به صورت کلی نمیتوان به این سوال پاسخ داد. هر معلمی روش خودش را دارد. اینجا هم معلمی که به بچهها فشار میآورد و آنها را اذیت میکند هست. چون معلم است و خودش تصمیم میگیرد و این اختیار را دارد. ولی در روش من کلاس کاملا دست بچههاست. یعنی بیش از من، بچهها تصمیم میگیرند چه بکنیم. بچهها باید خودشان تصمیم بگیرند که چه اتفاقی باید برایشان بیافتد تا خوشحالتر بشوند.
البته مقطع به مقطع فرق میکند. من معلم مقطع ابتدایی هستم. بر روی دانشآموزان ابتدایی فشار کمتر است. هرچه مقاطع بالاتر میرود، این فشار مانند همه جا بیشتر میشود.
فضایی که تصویر کردید به خاطر موضوع درسی شما، هنر است و یا در کلاسهای دیگر هم چنین اتفاقی میافتد؟
این فضا به درس هنر بسیار مربوط است. ولی من معلم ریاضی و علوم هم در مدرسه خودمان میشناسم که کلاس آزاد و خوبی هم دارد. از آنسو معلم هنری هم هست که فقط میآید و اصول را آموزش میدهد. یعنی همه چیز به معلم مربوط است و نمیشود پاسخی کلی داشت. ما در مدرسهمان علاوه بر هنر، موسیقی هم داریم و این کلاس موسیقی بسیار فعال است. حُسن مدرسه ما شادی در آن است. یعنی هر روز بچهها در حال تمرین برای اجرا هستند. در مدرسه میرقصند و یا اگر کسی وسط کلاس ریاضی، بخواند و یا برقصد، معلم دعوایش نمیکند. اگر سروصدا کند، معلم دعوایش میکند.
از شادی مدرسه گفتید. بگذارید با تجربه شما در ایران قیاسی بکنیم. به نظر شما تفاوت در کجاست؟
مشکلات اساسی در ایران هست. از همان پوشش که برای مدرسه ابتدایی هست در نظر بگیرید تا آنچه که در مقاطع بالاتر رخ میدهد. در اینجا هم اگر جشن و برنامه و مراسمی هست، با دعا و در سکوت کامل شروع میکنند. ولی در ایران زور و اجبار وجود داشت. به زور مثلا قرآن را سر صف گوش میکردیم. و یا مثلا در مدرسه سازهای موسیقی آورده نمیشد که سازی زده شود. نُت و مباحث مربوط به موسیقی آموزش داده نمیشد. ما نت خوانی را در کلاس موسیقی یاد میگرفتیم. ولی اینجا، دانشآموزان همه نت و موسیقی را میشناسند. ولی ما چی؟! جشنهای ما یا با مداحی بود و یا با روضه! یعنی چیزی برای شادی نداشتیم. یادم هست که ساعتی بزرگی بر دست داشتم. جشن داشتیم. ناظم ما به من گیر داده بود که این آکواریوم چیست که به دستت است؟! ما جوراب سفید نمیتوانستیم بپوشیم. شادی از چیزهای کوچک شکل میگیرد. در مدرسه ما هم نظم و دیسیپلینی که دانشآموز باید داشته باشد هست. ولی شاد است. شما هر جا میروید صدای موزیک میشنوید. وقتی به بچه ها میگویید آرزویت چیست و دوست داری چه کاره بشوی، یا میخواهند خواننده بشوند و یا رقصنده. ولی ما اگر میگفتیم دکتر یا مهندس خوب بود! اگر چیز دیگری میگفتیم مسخرهمان میکردند.
این شادی و رقص و موسیقی ریشه در فضای مدرسه دارد و یا عامتر است و به فرهنگ جامعه مربوط است؟
به هر دو. به نظر من به هر دو. چون در اینجا حتی فقیرترین افراد در هر جا که باشند، با کوچکترین صدای موسیقی میرقصند. معلمها پا به پای بچهها در مدرسه با کوچکترین صدای موسیقی میرقصند.
به شمای معلم در کلاس برگردیم. سیستم ارزشیابی به چه صورتی است؟
همانطور که گفتم معلم خودش تصمیم میگیرد. معلمهای زبان و هنر و موسیقی و ورزش خودشان تصمیم میگیرند که آیا امتحان داشته باشند یا خیر. من از دانشآموزانم امتحان نمیگیرم. من اعتقاد دارم که نباید سیستم رقابتی بشود. این را روز اول هم در مدرسه بیان کردم و به مدیر و معاون مدرسه گفتم و آنها هم با روش من کاملا موافقت کردند. ولی مثلا معلم موسیقی مدرسه ما امتحان برگزار میکند. سیستم نمرهدهی هم توصیفی است.
در این میان رقابت میان دانشآموزان چطور ایجاد میشود؟
من در مورد درسهای دیگر نظر نمیدهم. اما من باید برای هر دانش آموز وقت لازم را بگذارم. مثلا برای کسی که سطحش پایینتر از بقیه هست، وقت بیشتری میگذارم. من خودم زمان دانشآموزی، معلم ریاضی و هنرم یک نفر بود. اگر ریاضی ۱۸ میگرفتم، همان معلم به طراحیام ۱۸ میداد. این غلط بود. ریاضی سر جای خودش است و هنر سر جای خودش. من فکر میکنم آن رقابتی که در ریاضی هست، در هنر معنا ندارد. مثلا شاید یکی بخواهد تایر ماشینش مربع باشد! یا یکی دوست دارد تایر ماشینش مثل همه ماشینهای دیگر دایره باشد! من نمیتوانم تعیین بکنم که آن بهتر است یا این. چون در ذهنش اینطور شکل گرفته. ولی آنچیزی که مسئله است، خلاقیتی است که دانش آموز دارد.
در کلاسهای دیگر چطور؟ ریاضی یا علوم؟
آنجا خیلی رقابت هست.
در خصوص خلاقیت فرمودید. این خلاقیت چطور ایجاد میشود؟ در مدرسه آموزش داده میشود یا خروجی فرهنگ جامعه است؟
به نظر من جامعه تاثیر چندانی ندارد. البته که آفریقاییها بهطور کل خلاق هستند. شما در خیابان میتوانید این را ببینید. با کمترین امکانات چیزهایی درست کردهاند. شاید ما چندین سال اخیر است که یاد گرفتهایم که با وسایل بازیافتی میتوان کار هنری درست کرد. ولی امکانات اینها همین چیزهای بازیافتی بوده و با همینها خلاقیت به خرج دادهاند. مثلا من میبینم که در خیابانها در محلههای خیلی فقیر یک بچه با پاکت شیر و چهار تا سنگ یا درب نوشابه و یک سیم، ماشین درست کرده است. از اینطور چیزها در خیابانها خیلی میبینید.
حقیقت این است که اخیرا بوتسوانا قدری پیشرفت کرده و نسبت به بقیه کشورهای آفریقایی سطح مالی نسبتا بالاتری دارند، ولی فکر میکنم هم جامعه و کمبود امکانات موجب ایجاد خلاقیت شده است و هم اینکه بچهها در اینجا از پیش دبستانی کلاس خلاقیت دارند و چیزهایی را آموزش میبینند. چیزی که مثلا خود من در ۲۵ سالگی آموختم، اینها از پیش دبستانی در مورد خلاقیت میآموزند.
در خصوص شرایط مالی مردم در بوتسوانا فرمودید. قدری هم در مورد شهریههای مدارس صحبت کنیم. چه تفاوتی میان مدارس دولتی و غیرانتفاعی یا خصوصی هست؟ سپاسگزار میشوم قدری توضیح دهید.
مدارس دولتی به طور کلی شهریه ندارند و رایگان هستند. تا کلاس هفتم هم آموزش در بوتسوانا اجباری است. اینجا دانشگاه و دبیرستان دولتی هم هست. از سال گذشته پیش دبستانی دولتی هم ایجاد شده است. همه دولتیها از پیشدبستانی تا دبستان و دبیرستان و دانشگاه رایگان هستند. ولی مدارس خصوصی خیلی گران هستند. تعدادشان هم خیلی زیاد است. مثلا در منطقهای که مدرسه ما قرار دارد، پنج مدرسه خصوصی هست. هزینهها هم البته مدرسه به مدرسه فرق میکند. مثلا مدرسه ما یک مدرسه معروف است و پنج شعبه دارد. به همین دلیل هزینه هر ترم تحصیلی از ۸۰۰، ۹۰۰ دلار شروع میشود به بالا.
همچنین تا جایی که من میدانم خود مدارس هستند که هزینهها را مشخص میکنند و ناظری بر این قیمتها وجود ندارد.
در چنین شرایطی طبقات ضعیف اقتصادی که درآمد آنچنانی ندارند، امکان دسترسی به مدرسهای چون مدرسه شما را نخواهند داشت.
کاملا درست است.
پس یک نابرابری اقتصادی و اجتماعی در دسترسی به آموزش وجود دارد.
بله وجود دارد. درست است که طبقه اقتصادی و اجتماعی بالا در مدرسه ما ثبتنام میکنند، ولی دانشآموزان بسیار زیادی هستند که هزینه مدرسه را به صورت قسطی پرداخت میکنند. یا ده سال پیش طرف فرزندش را به مدرسه میفرستاد و به جایش یک راس گاو یا گوسفند به جای شهریه میداد. الان البته اینطور نیست.
باز به مدرسه و کلاسها برگردیم. گفتید که دختر و پسر در سر کلاس با هم هستند. این اتفاق برای جامعه ایرانی در دهههای اخیر امری غریب است. میخواستم وضعیت این همکلاسی بودن جنسیتهای مختلف را در آنجا بدانم.
زمانی که من به اینجا آمدم، این مسئله برای خود من عجیب بود. من معلم مقطع ابتدایی هستم و میبینم که جنسیت معنایی ندارد. به جز کلاس چهارم و پنجم که بچهها در سنی هستند که مقوله جنسیت وسط میآید و خود بچهها با هم لجبازی میکنند. اما چیزی که برای من جذاب است این است که این ارتباط در کلاس میان دانشآموزان و میان معلم و دانشآموز بدون جنسیت است. یعنی من هیچ وقت در کلاسم نشنیدم که دختری بگویم که پسرها دارند اذیت میکنند. یا پسرها بگویند دخترها دارند اذیت میکنند. یا اینکه دختره یا پسره فلان کار را کرد. بچهها همدیگر را یا با اسم صدا میکنند و یا میگویند او! یعنی با اشاره. خودم من اوایل وقتی میخواستم بگویم ساکت باشید، میگفتم پسرها ساکت باشند. خب یعنی فقط پسرها دارند سروصدا میکنند! یا مثلا فقط به دخترها اشاره میکردم. بعد که مطالعه کردم متوجه شدم که این غلط است. با این رفتار من دارم جنسیت را برجسته میکنم.
اما بالاخره از سنی به بعد تفاوتهای جسمی دخترها و پسرها آشکار میشود. مسئلهای و مزاحمتی این وسط ایجاد نمیشود؟ بچهها چطور یاد میگیرند که بدون نگاه جنسیتی در کنار هم درس بخوانند؟
من خیلی از این مشکلات دیدهام. به همین دلیل برای کلاس ششم به بالا آموزش بهداشت جنسی برقرار میشود. کلاس آموزشی و ورکشاپ برایش دارند. قبلا از کلاس ششم به پایین اینگونه آموزشها نبوده و به تازگی دارند یکسری ورکشاپها میگذارند. در مسائل مرتبط با سنین پایین در این حوزه و در خصوص برخورد آموزشی ضعیف هستند.
من خودم چندین مورد دیدهام. مثلا بچهها با هم شوخی کردهاند که گزارش آن اتفاق را دادهام و گفتم که بهتر است ورکشاپی برگزار کنیم که برگزار شد و میکنند و این قضیه برایشان خیلی مهم است. پدر و مادر ها را هم میخواهند به آنها میگویند که چنین اتفاقی افتاده است.
ولی به طور کلی چیزی اینجا هست که برای خود من هم عجیب بود. مردم اینجا در حوزه پوشش خیلی راحت هستند. برای من ایرانی اینکه مثلا پدر و مادر دانشآموزان با این تیپ بیایند و در مکانی عمومی مثل مدرسه و خیابان ظاهر شوند، خیلی عجیب بود. میخواهم بگویم که این قضیه پوشش و اینها برایشان عادی است. یعنی پوششهای خیلی باز برایشان، چه بزرگترها و چه بچهها خیلی خیلی عادی است. مثلا چندی پیش روز بچههای آفریقا بود و ما در مدرسه جشن داشتیم. مجری یک دانشآموز کلاس هشتمی بود، با تیپ مهمانی و کوتاهترین لباس ممکن و باز و با پاشنه بلند. در صورتی که وقتی من ایران بودم و قرار بود مجری برنامهای باشم، باید حجابم کامل میبود. وگرنه ناظم مدرسه به من مرتبا تذکر میداد. وقتی هم که این دختر خانم مجری با این تیپ بر روی صحنه آمد، همه برایش کف زدند. میخواهم بگویم که این قضیه پوشش در این کشور مسئله حل شدهای است.
البته اینجا چون مدرسه خصوصی است، با کوچکترین مشکلی سعی میکنند راهحلی برایش پیدا کنند. مثلا وقتی من وارد کلاس شدم و دیدم دو تا از بچهها دارند هم را میبوسند، گزارش دادم که چنین اتفاقی افتاده و باید (با توجه به کوچک بودن بچهها) فکری برایشان کرد. از آن پس بود که در خصوص آموزش جنسی کلاسها و ورکشاپهایی برگزار شد.
آیا در مورد جامعهی رنگینکمانیها یا همان الجیبیتیها هم به بچهها آموزشی داده میشود؟
این مسئله برایشان تابو نیست. همجنسگرایی در این کشور جرم نیست. الجیبیتیهای بوتسوانا جامعه خودشان را دارند. در ایران این مسئله جرم است و امکان صحبت کردن در موردش نیست. ولی اینجا جرم نیست و آزاد است. البته حق ازدواج ندارند. بوتسوانا کشوری کوچک با جامعه الجیبیتی کوچکی است.
میخواهم بدانم که آیا در مدارس این مسئله و آشنایی با آن به دانشآموزان آموزش داده میشود؟
به آن شکل جدی خیر. ولی میدانم که در ورکشاپهایی که در مورد بهداشت جنسی است، در مورد این مسائل صحبت میشود. ولی به بچههای بالای ده سال نه کوچکتر.
در مورد دعا کردن بچهها در آغاز مراسمها صحبت کردید. جامعه بوتسوانا چقدر مذهبی است؟
خیلی مذهبی است. هفتاد درصد مردم بوتسوانا مسیحی کاتولیک هستند. مدرسه ما بینالمللی است و از همه ادیان در آن حضور دارند. به ما در مدرسه چطور دعا کردن را آموزش ندادهاند. من وقتی وارد این مدرسه در بوتسوانا شدم، گفتند که ایشان جدید هستند و دعای امروز را ایشان بخوانند. من نمیدانستم چه باید بگویم. فقط چند بیت شعر از سعدی خواندم که مسئله بگذرد. واقعا اصلا نمیدانستم که چه باید بگویم. ولی مردم خیلی مذهبی هستند.
این مذهبی بودن مردم چطور در مدرسه نمود داشته و مدیریت میشود؟ آیا آموزش دینی در مدرسه وجود دارد؟
پرسش خوبی است. من خودم برگههای دینیشان را برای دو ترم تحصیلی تصحیح کردهام. سوالات خیلی برایم جالب بود. از همه ادیان سوال پرسیده میشود. در ایران در مثلا درس دین و زندگی خیلی کوتاه در خصوص ادیان ابراهیمی صحبت میشود و بعد همهچیز در مورد اسلام بود. اینجا اینطور نیست. اینجا با اینکه اکثریت مسیحی هستند، ولی مسائل و تعالیم مسیحیت در کلیساست. مدرسه فرق میکند. در مدرسه میگویند که ما کلی دین در دنیا داریم. و آنها را توضیح میدهد. مثلا میگویند که مسلمانان، بهائیان، مسیحیان، پیروان کنفسیوس، هندوها، بوداییها، سیکها و بقیه ادیان هستند. در شهر ما هفت معبد هندیها است که شامل سیکها، هندوها و بوداییها میشود. همچنین دو معبد چینی هم هست. همچنین در مورد ادیان آفریقایی صحبت میشود. همه اینها را آموزش میدهد. مقطع به مقطع هم اینها را مفصلتر طرح میکنند. مثلا من خودم تا زمانی که یوگا نکرده بودم، نمیدانستم که این اُم که میگویند به چه معناست. بعد در سنین ۲۶ و ۲۷ سالگی که به سراع این قضیه رفتم فهمیدم که این به چه معناست. در صورتی که بچهها در مدرسه در اینجا این مسائل را با جزئیات میآموزند. جالب هم این است که دانستن در خصوص مذهب برایشان بسیار مهم است. نمرات درس دینیشان هم بالاست. این درس هم اختیاری است. یعنی اگر پدر و مادری بگوید که من دوست ندارم فرزندم سر کلاس دینی بنشیند، مدرسه این را قبول میکند و درس دینی را برای این دانشآموز حذف میکند. ولی اینطور بگویم که ۹۹ درصد سر کلاس درس دینی مینشینند.
آیا این تدریس دینی صرفا توصیفی و با هدف آموزش بیطرف ادیان است و یا نگاه تجویزی به نفع دینی خاص هم دارد؟
کاملا بیطرف است. دو معلم دینی که در مدرسه داریم که هر دو کشیش هستند. ولی با توجه به سوالاتی که من در برگههای امتحانی دیدم و همچنین با توجه به اینکه من کتابهای درسی بچهها از جمله درس دینیشان را میخوانم تا بتوانم به پرسشهای آنان پاسخ بدهم، میتوانم بگویم که اصلا سمتگیری در این آموزش به سوی دینی خاص نیست. سوالات امتحانی هم خیلی با جزئیات است و در آنها برخورد توصیفی با ادیان است.
برخورد خانوادهها با این آموزش دین به چه صورت است؟ با توجه به اینکه پدر و مادر دانشآموز خود تعلقی به دینی خاص دارند.
خانوادهها اصلا با این قضیه مشکلی ندارند. اما اگر مشکلی داشته باشند، همانطور که گفتم با توجه به اینکه این درس اختیاری است، میگوید که من نمیخواهم فرزندم در این کلاس باشد. اما در مورد خود مردم بوتسوانا میتوانم بگویم که راحت میشود با آنها بحث دینی کرد. خیلی هم احترام میگذارند. ولی راه خودشان را میروند. یعنی اینطور نیست که بگوید حالا که تو داری در مورد فلان دین با من صحبت میکنی، میخواهی مرا به آن سمت بکشانی. نه اصلا چنین دیدگاهی ندارند.
آیا امکان تبلیغ در مدرسه هست؟
بله. کاملا امکانش هست.
خب این امکان تبلیغ در مدرسه میان دانشآموزان درگیری ایجاد نمیکند؟
خیر. ما در مدرسه، خانهای به سبک سنتی بوتسوانایی داریم که با کاهگل و مانند اینها درست شده. یک نفر که اطلاعات دینیاش خیلی زیاد است و کشیش و مانند اینها هم نیست، در آنجا هست. در کل این اتاق سمبلهای ادیان مختلف وجود دارد. از صلیب تا اسم الله و همچنین خدایان هندی و مانند آنها. همچنین کتب مقدس مربوط به ادیان مختلف در اینجا هست. اگر کسی بخواهد بحث دینی بکند، از دانش آموز تا والدین آنها و دیگران میتوانند آنجا بروند و بحث دینی بکنند.
من اینجا چیزی که درگیری مذهبی باشد نه دیده و نه شنیدهام. چون مردم در اینجا با آغوش باز پذیرای ادیان مختلف هستند. در شهر ما سه مسجد وجود دارد که متعلق به هندیهای مسلمان است. ما اینجا معلم هندی داریم که مسلمان است. معلم مسلمان با حجاب داریم. دانشآموز مسلمان هم داریم.
دولت در اینجا به هر دینی اجازه تبلیغ میدهد. اصلا چیزی به نام جنگ بین ادیان در این کشور وجود ندارد.
این روش مواجه شدن با ادیان مختلف در مدارس دولتی هم به همین صورت است؟
بله در مدارس دولتی هم به همین صورت است. یک نکته جالب است. مثلا شما وارد این کشور شده و اقامت سه ساله یا ده ساله کاری گرفتهاید. وقتی میخواهید بروید پاسپورت بگیرید – این چیزی است که بارها و بارها شنیدهام – یکی از فعالیتهایی که برای آنها مهم است این است که شما چقدر دین و اعتقادتان برای جامعه مفید بوده است. مثلا چقدر به فقرای اینجا کمک کردهاید و یا به فقرای اینجا درس دادهاید. چقدر فعالیتی مفید به حال جامعه اینجا کردهاید. این مهم و تاثیرگذار است و یک پوئن مثبت است.
جایگاه معلم در جامعه بوتسوانا به چه صورت است؟
خیلی خوب است. هم حقوق خوبی دارد و هم دیدگاه آدمها نسبت به یک معلم به دید یک آدم خیلی باسواد است. یعنی این فرد رفته و حسابی درس خوانده و معلم شده. واقعا به معلمها احترام میگذارند. میشود با افتخار در اینجا بگویی که معلم هستی. من حقوق خواندهام و خانواده من دوست داشتند که وکیل بشوم. اما من تغییر مسیر دادم. اما در مقابل برخی از آشنایان وقتی میشنیدند که من اینجا معلم شدهام میگفتند که اگر بیشتر تلاش کنی، بیشتر موفق میشوی! یعنی جایگاهت پایین است و با لحنی که مثلا اگر معلم نمیشدی پس چه میشدی! ولی من احساس خوبی دارم از اینکه معلم هستم و هم اینکه این معلمی اعتباری به انسان میدهد. مثلا در ایران وقتی میخواهند کسی را صدا بزنند میگویند دکتر یا مهندس فلانی. اینجا معلمی در همین سطح است. مثلا وقتی کسی میخواهد مرا به دوستش معرفی کند، از عنوان معلم در ابتدای نامم استفاده میکند. اگر چنین کاری هم نکند ممکن این به طرف بر بخورد. در این حد در عرف و فرهنگ اینها معلم جایگاه دارد.
به لحاظ مالی و حقوق و مزایا چطور؟
مدارس دولتی حقوق بسیار بیشتری نسبت به مدارس خصوصی دارند. معلمها هم بر اساس سابقه و مدرک و آنچه تدریس میکنند حقوق میگیرند. ولی معلمان از میانگین جامعه بالاتر حقوق میگیرند و حقوق خوبی دارند.
FacebookTwitterاشتراک گذاری
source https://zanan.bashariyat.org/?p=44471
جامعه شناسی سلامت روان زنان/ الهه امانی
ماهنامه خط صلح – رویکردهای جامعه شناسی و روان شناسی در مورد سلامت روان اساسا متفاوت میباشند. برخلاف دیدگاههای روان شناسی و بیولوژیکی که به خصوصیات شخصی و ویژگیهای مغزی افراد میپردازند،
جامعه شناسان بر تاثیر شرایط اجتماعی بر سلامت روان و بیماریهای روانی تمرکز میکنند. تاکید متمایز رویکردهای جامعه شناسی بر این است که فرآیندهایی مانند زندگی، شرایط اجتماعی و نقشهای اجتماعی، ساختارهای اجتماعی و باورهای جمعی فرهنگی بر حالات روحی افراد و سلامت روان تاثیرگذار میباشند. به عبارتی آن چه سلامت روان افراد را شکل میبخشد فقط به شخصیت یا نرونهای (Nuron) مغزی افراد بستگی ندارد بلکه به شرایط اجتماعی که با آن روبهرو هستند بستگی دارد و این شرایط در گروههای اجتماعی، جوامع و دورههای تاریخی مختلف متفاوت است.
برخی از این تاثیرات اجتماعی مهم شامل وقایع زندگی پر استرس است که افراد با آن روبهرو میشوند. این حوادث در برهههایی از زندگی فرد سبب افت روانی میگردد. از جمله این حوادث، موارد طلاق، از دست دادن شغل، بیماریهای شدید در مورد خود فرد یا عزیزان، از دست دادن افرادی که به آنها نزدیکی و علاقه وجود دارد. خشونت، بلایای طبیعی، جنگ، تهدید و هراس از وقوع جنگ، سوءاستفاده جنسی و جسمی در دوران کودکی نیز از جمله عواملی هستند که پیامدهای روانی زیادی دارند و هر چقدر تعداد این وقایع و بار آن سنگینتر باشد آسیب پذیری سلامت روان بیشتر است.
برخی دیگر از دلایل اجتماعی که باعث آسیب روانی میگردد، چون عوامل ذکر شده در بالا نبوده بلکه در بافت روزمره زندگی افراد قرار دارد. در یک زمان با برهه خاص ظاهر نشده بلکه ریشه در زندگی مداوم و روزمره افراد دارد. به عنوان مثال افرادی که در محیطهایی زندگی میکنند که نرخ بالای فقر، بیثباتی، عدم امنیت، جرم و جنایت، خانههای درهم شکسته و خانوادههای از بین رفته زندگی میکنند احتمالا دارای پریشانی روانی زیادی هستند (راس ۲۰۰۰). ازدواجهای پرتنش، خشونتهای مستمر خانوادگی، شرایط ظالمانه کار، تبعیضات، عدم وجود آزادیهای اولیه در جوامع بسته و برای جوانان و کودکان والدین غیرمعقول و باارزشهای ناسالم از دیگر شرایط پایداری هستند که به طور روزمره شوق حیات را از انسانها میرباید و فرسودگی روانی را سبب میگردد. این شرایط به ویژگیهای بیولوژیکی و روان شناختی افراد بستگی ندارد و برخی از جامعه شناسان معتقد هستند که هزینه آسیبهای روانی آن میتواند سنگینتر از عوامل بیولوژیکی و روان شناختی باشد.
برخی از عواملی که سبب میگردد که افراد به روشهای مختلف به مشکلات عاطفی و روانی پاسخ دهند شامل ویژگیهایی اجتماعی مانند جنسیت، قومیت، سن و تحصیلات است. جنبههای دیگر در واکنش به مشکلات روانی مربوط به ارزشهای فرهنگی است که در ارتباط با اختلالات و بیماریهای روانی است. به عنوان مثال تفاوت زیادی وجود دارد بین جوامعی که فرهنگ مسلط بر آن بیماران روانی را با انگهای اجتماعی به طور مضاعف مورد آسیب قرار میدهند و جوامعی که سلامت روانی افراد جامعه از اولویت برخوردار است و افراد بیمار از حمایتهای گروهی و برخورداری از شرایط اجتماعی هستند که در آن دسترسی، کیفیت، نوع و میزان مراقبتهای بهداشت روانی مورد توجه خاص قرار میگیرد.
از نظر جامعه شناسی سلامت روان و ضریب احتمال بیماری روانی بستگی به آن دارد که افراد به چه گروه اجتماعی تعلق داشته، در چه دوره تاریخی و چه جامعهای زندگی میکنند، دارای چه ارزشهای فرهنگی هستند، چه احساسی نسبت به هویت اجتماعی و گروهی خود دارند.
همچنین جامعه شناسان و پژوهشهای آنان در زمینه سلامت روان تاکید بر این امر دارد که اختلالات روانی به چندین شاخص از جمله میزان ادغام اجتماعی، نابرابریهای اجتماعی و اعتقادات و باورهای گروهی بستگی دارد.
امیل دورکیم (Emile Durkhiem) و کتاب وی “خودکشی” اولین مطالعه جامعه شناسی درمورد سلامت روان تلقی میگردد (دورکیم ۱۸۹۷-۱۹۵۱). او بر این عقیده بود که ماهیت ارتباطات مردم با یکدیگر و با نهادهای اجتماعی احتمال خودکشی آنها را شکل میبخشد.
پژوهشهای امیل دورکیم بر این دریافت تاکید داشت که افراد منزوی بیشتر از افراد با روابط اجتماعی، افراد غیرمتاهل بیشتر از افراد متاهل و افراد بدون فرزند بیشتر از افراد با فرزند دست به خودکشی میزنند زیرا از میزان ادغام اجتماعی کمتری برخوردارند. همچنین مطالعات و پژوهشهای وی که روی کشورهای اروپایی تمرکز داشت نشان داد که افراد معدودتری در دوران جنگ و انقلابها به دلیل پررنگ بودن تجارب اجتماعی و مشترک افراد و حس تعلق اجتماعی و ادغام اجتماعی دست به خودکشی میزنند.
علاوه بر ادغام و تعلق اجتماعی، طبقات اجتماعی که دربرگیرنده تعاملات دربرگیرنده قدرت موقعیت اجتماعی، منابع اقتصادی است بر سلامت روانی تاثیرگذار است.
فقر اقتصادی نه تنها شامل محرومیت اقتصادی بلکه دربرگیرنده شرایط کار نامناسب و نامطلوب، حس مورد استثمار واقع شدن نیز است. لازم به تذکر است که فقر اقتصادی مفهومی مطلق نیست بلکه “نسبی” است و در مقایسه با سایر افراد گروه اجتماعی، حس فرد و سلامت روان فرد را مورد تاثیر قرار میدهد. برای مثال یک ورزشکار که از حقوق بالایی نیز برخوردار باشد چنانچه حس کند که نسبت به سایر افراد تیم از موفقیت اقتصادی مطلوب برخوردار نیست میتواند افت روانی داشته باشد. در حالی که فردی از خانواده تهیدستی که احساس کند از امتیازات برجستهای نسبت به سایر افراد گروه اجتماعی برخوردار است میتواند از سلامت روانی مناسبی برخوردار باشد.
سومین شاخص جامعه شناسی سلامت روان در کنار ادغام اجتماعی و طبقات اجتماعی، ارزشهای فرهنگی است که به زندگی فرد معنی میبخشد. تعلق به گروههای اجتماعی که اهداف مشخص و قابل دستیابی دارند، میتواند تاثیرات مثبت بر سلامت روان افراد داشته باشد. این مفهوم هم در مورد گروههای اجتماعی است و هم فرهنگ مسلط و باورهای جمعی در جامعه. در مورد گروههای اجتماعی همانگونه که اهداف قابل دستیابی میتواند تقویت کننده سلامت روان افراد گردد، چنانچه فرهنگ گروه یا فرهنگ در جامعه در افراد انتظاراتی به وجود آورد که افراد نتوانند آن را تحقق بخشند موجب دلسردی و اختلالات روانی از جمله سرخوردگی و افسردگی گردد. برای مثال در فرهنگ آمریکا به طرز سنتی این امر که همه افراد صرف نظر از پیشینه طبقاتی خود میتوانند موفقیتهای اجتماعی و اقتصادی بالا را کسب کنند. (مرتون ۱۹۳۸-۱۹۶۸) در بافت فرهنگی تاریخی این جامعه وجود دارد. در چنین گفتمانی کسانی که نتوانند اهداف خود را تحقق بخشند و به علت تبعیضات ساختاری که محدودیتهایی را برای تعدادی از افراد جامعه به وجود میآورد به موفقیتهای اجتماعی و اقتصادی دست یابند خود را مورد سرزنش قرار میدهند نه فرهنگ و گفتمانی را که این فرضیه را به مثابه فرهنگ غالب بر جامعه مسلط ساخته.
به طور کلی ارزشهای فرهنگی که سبب انسجام گروهی گردیده و به زندگی افراد معنی میبخشد برای سلامت روان افراد مهم است. این ارزشها از ویژگیهای بیولوژیکی و روان شناختی نیستند بلکه خصوصیات اجتماعی میباشند.
سلامت روان و زنان
پاندومی کرونا تکان شدیدی بود بر ساختار قدرت جنسیتی بر زنان و اقتصاد جوامع بشری. از یک سو تکیه جوامع در صف مقدم مبارزه با این اپیدمی قرار داشتند. از سوی دیگر نابرابریهای دیرپای ساختاری را در عرصههای مختلف از بهداشت تا اقتصاد، از امنیت تا حمایتهای اجتماعی را برملا ساخت. در برهههای بحرانی تاریخ، که منابع اندک و توان ساختارها محدود است زنان و دختران بیشتر از همیشه به حاشیه رانده میشوند و فرایندهای آن بر دوش زنان سنگینی میکند و حقوق و دستاوردهایی که به یمن مبارزات زنان کسب گردیده را در ورطه خطر قرار میگیرید. در چنین بحرانهای فراگیری چون کرونا نه تنها چاره جویی مصیبتها باید صورت گیرید بلکه تلاشهای اجتماعی دربرگیرنده ساختن آیندهای است که جوامع مقاومتر که حقوق و شرایط اجتماعی و اقتصادی زنان و سایر بخشهای فرودست جوامع را محافظت کند و نیز باید سازمان داده شود.
در خلال قریب به ۱۸ ماه گذشته نه تنها خشونت علیه زنان رشدی تصاعدی داشته، نه تنها بار گران رکود اقتصادی عمدتا بر دوش زنان است بلکه عرصه سلامت روان زنان نیز به شدت افت داشته است. پاندمی کرونا احتمال بدتر شدن سلامت روانی زنان را سه برابر نموده و بیست و هفت درصد از زنان از فزونی مشکلات مرتبط به بیماریهای روانی گزارش دادهاند. این درحالیست که این رقم در بین مردان ده درصد است. پنجاه و پنج درصد از زنان در سطح جهان و سی و چهار درصد از مردان از کاهش درآمد و آینده نامعلوم اقتصادی نگران بوده. افت سلامت روانی زنان در دوران پاندمی کرونا یکی از ابعاد و فرآیندهای این بحران است که بازتاب آن به طور کامل برآمد ننموده است.
در سطح جهان زنان بیشتر از مردان با اختلالات روانی دست به گریبان هستند. علاوه بر مولفههای بیولوژیکی در مورد زنان از دوران بلوغ و نوجوانی و تکامل جنسی گرفته تا دوران بارداری، زایمان، شیردهی، پس از بارداری و دوران یائسگی که هر یک از نظر بیولوژیکی میتواند زمینههای سلامت روان را تاثیر گذارد و علم پزشکی در زمینه ابعاد این تاثیرات و درک عمیق از آنان گامهای برجستهای برداشته است، فاکتورهای اجتماعی، عوامل فرهنگی و از دیدگاه جامعه شناسی سلامت روان، دلایل گوناگونی برای آسیب پذیری زنان وجود دارد. از این رو میزان بالاتر افسردگی زنان در سطح جهان فقط دلایل بیولوژیکی ندارد بلکه مناسبات قدرت پدر مرد سالاری، تبعیضات جنسی جنسیتی، موقعیت فرودست زنان در جامعه، خشونت علیه زنان زمینه ساز آسیب پذیری روانی را در زنان برجسته میکند.
اگر چه بسیاری از مردان اقلیتهای جنسیتی به میزان فزونتری از مردان از استرس و فشارهای عصبی ناشی از فرودستی اقتصادی در نظام طبقاتی و تبعیضات اجتماعی، قومی، مذهبی و سنی رنج برده اما زمینههای آن بسیار کمرنگتر از آسیب پذیری زنان است.
جامعه شناسی سلامت روان در مورد زنان به موارد زیر به مثابه زیر ساختهایی که آسیب پذیری زنان را بیشتر از مردان مینماید تاکید دارند.
۱. مناسبات قدرت پدر مرد سالاری _ پژوهشهای علوم اجتماعی بر این امر تاکید دارند که شکاف جنسیتی یکی از شاخصهای تاثیرگذار بر سلامت روان زنان است.
۲. فقر اقتصادی یکی دیگر از زمینههای آسیب پذیری روانی زنان است. فقر سبب نگرانی از آینده عدم اطمینان به فردای زندگی، عدم دسترسی به مراقبتهای بهداشتی از جمله بهداشت روان، مشاغل بدون ثبات، شرایط سخت اشتغال، عدم وجود مزد برابر و کافی در برابر کار برابر از چالشهای فقر اقتصادی هستند که بر سلامت روان زنان تاثیر گذاشته.
۳. عدم مشارکت اقتصادی و اشتغال _ عدم استقلال اقتصادی برای زنان سبب افت عزت نفس، احساس عدم کنترل و اراده نسبت به زندگی، وابستگی اقتصادی در مناسبات زندگی زناشویی ناسالم از زمینههای آسیب پذیر برای زنان غیرشاغل در کنار عدم ارزش نهادن به نقش زنان و کارهای خانگی به مثابه بخشی از تولید ناخالص ملی که تنها ارزش مصرف دانسته نه مبادله است.
اگر چه بیکاری مصائب خود را دارد اما زنان شاغل نیز در بسیاری از کشورها به ویژه کشورهایی که شکاف جنسی از نظر اجتماعی و فرهنگی زیاد است و زنان از حمایتهای اجتماعی برخوردار نیستند با زمینههای آسیبهای روانی مواجه هستند. از جمله این زمینهها کار در فضای عمومی در کنار تقسیم کار جنسیتی در فضای خصوصی، مسئولیت نگهداری از کودکان و افراد کهنسال خانواده، نگهداری از افراد بیمار در خانواده (این امر به ویژه در دوران پاندمی کرونا بسیار مطرح است) است. زنانی که لایههای گوناگون ستم را بر دوش دارند چون زنان سرپرست خانواده زنانی که مجبور به اشتغال در چند شغل هستند، زنانی که از اقلیتهای قومی، جنسی و مذهبی بوده و زنان کهنسال از زمینههای پررنگتر اختلالات روانی میتوانند برخوردار شوند.
۴. اذیت و آزارهای جنسی جنسیتی، خشونت در حوزه خصوصی و عمومی از زمینههای مهم آسیبهای روانی زنان است. زنانی که به دلایل فوق دچار بیماری افسردگی هستند در بسیاری از موارد از زمینههای دیگر آسیبهای روانی چون اضطراب، اختلالات در اشتها، بیاشتهایی یا پرخوری و مصرف مواد مخدر و الکل نیز رنج میبرند.
انگ زنی اجتماعی در مورد بیماران روانی اگر چه در بسیاری از جوامع سنتی وجود دارد اما بار آن در کنار تبعیضات جنسی جنسیتی برای زنان گرانتر است.
زنان در ایران و سلامت روان در ایران
گفتمان سلامت روان به ویژه در مورد زنان یکی از گفتمانهایی است که در خلال ۴۲ سال گذشته همپای سایر جوامع گامهای مثبت چندانی برنداشته است. تشدید تضادهای طبقاتی، شکاف جنسیتی گسترده، سایه سنگین واپسگرایی در جهت تقویت مولفههای جامعه سنتی در زمینه نقشهای اجتماعی زنان، مشارکت اقتصادی و تقسیم کار جنسیتی، سلامت روان زنان جامعه را با چالشهای جدی مواجه نموده و دولت تعهدات خود را نسبت به سلامت روان جامعه به ویژه زنان انجام نداده است و نگرانیهای جدی در زمینه سلامت روان زنان به ویژه تاثیراتی که در کانون خانواده داشته وجود دارد. سر مقاله نشریه دنیای اقتصاد سال ۱۳۹۷ اعلام مینماید که ۱۲/۵ میلیون ایرانی حداقل از یک اختلال روانی رنج میبرند و میزان شیوع اختلالات روانی در کشور را ۲۳/۶ درصد اعلام نموده که دربرگیرنده گروه سنی ۱۵ تا ۶۴ سال است. در ایران به ازای هر ۴۵ هزار نفر یک روانپزشک وجود دارد. درحالیکه در کشورهای پیشرفته ۱۰ درصد بودجه به طور متوسط به سلامت روان اختصاص داده میشود. در ایران این رقم ۶/۳ دهم درصد است و سلامت روان جامعه از اولویت برخوردار نیست. سواد سلامت روان بسیار نازل است و این سبب میگردد که از امکانات محدود نیز به گاه استفادههای موثر صورت نگیرید. هیچ تحقیق جامع و سراسری در زمینه سلامت روان و مولفههای آن صورت نگرفته. در ایران شکاف بین زنان تحصیل کرده و مشارکت اقتصادی آنان قریب به ۵۰ درصد است.
زنان مجرد و تحصیل کرده از تبعیضات فزونتری در زمینه اشتغال نسبت به سایر زنان رنج برده، قوانین حمایتی در مورد خشونت علیه زنان در حوزه خصوصی و عمومی یا وجود نداشته و یا قوانین واپسگرایی که وجود داشته از جمله حداقل سن ازدواج اساسا به صورت موثر اجرا نمیگردد و تعداد ازدواجهای زیر سن قانونی که حقوق کودک را در ایران نقض میکند، بیانگر این امر است. رسانههای ایران نمونههای متعددی از مباحث این که چرا دولت خروجیهایی برای ازدواج دختران زیر ۱۳ سال قرار میدهد، در بر دارند.
خودکشی هر ساله ۵ درصد در ایران افزایش یافته و تنها در سال ۱۳۹۷، ۱۰۰ هزار اقدام به خودکشی به صورت رسمی در ایران ثبت گردیده، خودکشی دختران به ویژه خودکشی دختران جوان، در بسیاری از موارد زیر ۱۸ سال و در سال ۱۳۹۹ شاهد خودکشیهای زیر ۱۵ سال بودهایم و روند نازل شدن سن خودکشی در ایران روندی بسیار تاثربار و نگران کننده است.
از منظر جامعه شناسی بهداشت روان، ناامیدی نسبت به آینده یکی از مهمترین عوامل فشار روانی محسوب میگردد و دلایل خودکشی بیشتر از آن که بر پایه تصمیم فردی یا وضعیت روانی باشد از ساختار ناکارآمد سیاسی، اجتماعی در ایران نشات میگیرد. خودسوزی زنان به ویژه در مناطق مرزی از جمله کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان نه به معنای تمایل به مرگ بلکه فریادی است برای درخواست کمک و توجه کردن دیگران به مشکلاتشان. همچنین موارد رسانهای شده متعددی از قتلهای ناموسی است که زیر پرده خودکشی با قرص برنج صورت میگیرید. خودسوزی زنان چه امر اعتراضی باشد مانند خودکشی هما دارابی و چه نباشد امری طبقاتی و جنسیتی است.
از آن جا که بیکاری یکی از زمینههای آسیب پذیری روانی است، لازم به یادآوری است که درصد افت تعداد زنان شاغل در ایران از پاییز ۱۳۹۸ تا پاییز ۱۳۹۹ یعنی در طول یک سال اول پاندمی کرونا ۱۴ برابر مردان بوده است و از هر شش زن شاغل یکی شغلش را از دست داده است.
این افت دربرگیرنده این واقعیت است که زنان شاغل در بخش غیررسمی اقتصاد و مشاغلی فصلی و نیمه وقت و در بخشهایی تمرکز داشته که به دلیل پاندمی دچار رکود گردیدهاند چون خانههای سالمندان، مهد کودکها، مدارس، تولید مواد غذایی و خدمات و غیره.
از طرف صندوق بین المللی پول پیش بینی میشود که نرخ بیکاری در ایران تا سال ۲۰۲۴ به ۱۹/۴ درصد خواهد رسید.
در پایان سلامت روان جامعه و به ویژه سلامت روان زنان اهمیت ویژهای دارد که متاسفانه از اولویتهای بودجهای و سیاستهای دولتهای گوناگون در خلال دهههای گذشته برخوردار نبوده و در کنار سایر چالشها تبعیضات اقتصادی، اجتماعی ایران را در شاخص “شادمانی” جهانی در رده ۱۱۸ از ۱۵۳ کشور در سال ۲۰۲۱ قرار میدهد. شادترین کشورها، کشورهایی هستند که شکاف جنسیتی پایینترین میزان است و سه کشور در صدر لیست شادترین کشورها فنلاند، دانمارک و سوییس میباشند.
باشد تا فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.
FacebookTwitterاشتراک گذاری
source https://zanan.bashariyat.org/?p=44469
آرام فتحی و ثریا حق دوست با تودیع قرار وثیقه آزاد شدند
خبرگزاری هرانا – امروز دوشنبه ۷ تیرماه، آرام فتحی و ثریا حقدوست، دو شهروند بازداشتی اهل شهرستان مریوان با تودیع قرار وثیقه آزاد شدند. این شهروندان روز پنجشنبه ۲۷ خردادماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. خانم حق دوست پس از بازداشت به زندان سنندج و آقای فتحی به زندان مریوان منتقل شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از کردپا، امروز دوشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۰، آرام فتحی و ثریا حقدوست، دو شهروند بازداشتی اهل شهرستان مریوان آزاد شدند.
بر اساس این گزارش، آزادی این شهروندان با تودیع قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی صورت گرفته است.
تا لحظه تنظیم این گزارش، از اتهامات مطروحه علیه این شهروندان اطلاعی در دسترس نیست.
ثریا حق دوست شهروند اهل شهرستان مریوان، روز پنجشنبه ۲۷ خردادماه امسال توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان سنندج منتقل شد.
همزمان آرام فتحی دیگر شهروند بازداشتی اهل شهرستان مریوان نیز، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت و پس از مدتی به زندان این شهرستان منتقل شد.
آرام فتحی پیش از این نیز سابقه بازداشت و محکومیت دارد.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=44448
تداوم بازداشت و بلاتکلیفی سینا کمالی و درسا دهقانی، شهروندان بهایی
درسا دهقانی و سینا کمالى سروستانی دو شهروند بهایی ساکن شیراز با گذشت دو هفته از بازداشت کماکان در مکانی نامعلوم و در وضعیت بلاتکلیف به سر می برند.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، درسا دهقانی و سینا کمالى سروستانی که در روز دوشنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۰، به صورت جداگانه توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت شدند، امروز یکشنبه ۶ تیرماه ۱۴۰۰، با گذشت دو هفته از بازداشت همچنان در مکانی نامعلوم نگهداری و در وضعیتی مبهم به سر می برند.
یک منبع نز
دیک به خانواده این دو شهروند بهایی گفته است؛ این شهروندان از زمان بازداشت تماس های تلفنی کوتاهی با خانواده خود داشته اند.این منبع افزوده است شیوه صحبت کردن این دو شهروند در تماس های تلفنی کوتاه آنها با خانواده نشان از فشارهای روحی و جسمی وارد بر آنان است.
همچنین عدم پاسخگویی نهادهای امنیتی در خصوص وضعیت درسا دهقانی و سینا کمالى و محل نگهداری آنها نگرانی خانواده و نزدیکان این شهروندان بهایی را در خصوص سرنوشت شان افزایش داده است.
درسا دهقانی شهروند بهایی ساکن شیراز نیز، عصر روز دوشنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۰، توسط ماموران اطلاعات سپاه در ایستگاه قطار این شهر بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
نیروهای امنیتی پس از بازداشت به همراه خانم دهقانی به محل سکونت او رفته و ضمن تفتیش منزل برخی از لوازم شخصی وی را ضبط کرده و با خود برده اند.
سینا کمالى دیگر شهروند بهایی ساکن شیراز، روز دوشنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۰، توسط ماموران اطلاعات سپاه در مقابل منزل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
گفته شده ماموران پیش از بازداشت ضمن تفتیش منزل آقای کمالى، تعدادی از لوازم شخصی او را ضبط کرده و با خود برده اند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی، بهاییت را به عنوان دین یا مذهب به رسمیت نمیشناسد.
بهاییان ایران از حقوق اولیه ای چون حق تحصیل و کار و برگزاری آزادانه مراسم و اعیاد مذهبی محروماند.
بازداشت و زندانی کردن بهاییان نیز در طول چهار دهه ادامه داشته است.
تعدادی از رهبران و باورمندان به بهاییت نیز در سالهای ابتدایی استقرار جمهوری اسلامی، اعدام و اموال آنان مصادره شد.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=44463
۱۴۰۰۰۴۰۸
فقدان امکانات پزشکی؛ مرگ دو کودک بلوچ در شهرستان گلشن
۰۷ تیر ۱۴۰۰
در سایه فقدان امکانات پزشکی و درمانی در شهرستان گلشن، دو کودک بلوچ جان باختند.
به گزارش کمپین فعالین بلوچ، روز یک شنبه ۶ تیر ماه ۱۴۰۰، دو کودک بلوچ که در سانحه رانندگی دچار مصدومیت شده بودند در سایه فقدان امکانات پزشکی و درمانی در ورودی شهر جالق شهرستان گلشن جان خود را از دست دادند.
هویت این دو کودک “عمران رئیسی” ۱۲ ساله فرزند بهنام و “علی اصغر رئیسی” ۱۰ ساله فرزند اکبر اهل جالق عنوان شده است.
گفته می شود این دو کودک با یک خودروی سوخت بر تصادف کرده و مجروح شده اند که اهالی محل آنها را به دلیل فقدان امکانات پزشکی و درمانی در شهرستان گلشن به بیمارستان رازی سراوان منتقل کرده اند.
براساس این گزارش، این دو کودک بلوچ در مسیر گلشن به سراوان به علت خونریزی جان خود را از دست داده اند.
یک منبع مطلع به گزارشگر کمپین گفت: «شهرستان تازه تاسیس گلشن فاقد بیمارستان مجهز و پزشک مجرب است و به دلیل نبود استانداردها و زیرساخت های مناسب و همچنین مسافت زیاد گلشن با سراوان، این دو کودک جان خود را از دست داده اند.»
source https://koodak.bashariyat.org/?p=39198
بررسی ۴۰ پرونده کودک آزاری در لرستان
۰۸ تیر ۱۴۰۰
به گزارش پایگاه خبری، تحلیلی میرملاس به نقل از خبرنگار مهر، حمیدرضا نظیفی امروز سه شنبه در نشست با خبرنگاران با بیان اینکه در سال گذشته ۴۳ هزار و ۱۳۴ پرونده به پزشکی قانونی استان وارد شده که از این تعداد ۳۹ هزار و ۵۲۳ مورد مربوط به معاینات سرپایی، هزار و ۶۴۲ پرونده مربوط […]
به گزارش پایگاه خبری، تحلیلی میرملاس به نقل از خبرنگار مهر، حمیدرضا نظیفی امروز سه شنبه در نشست با خبرنگاران با بیان اینکه در سال گذشته ۴۳ هزار و ۱۳۴ پرونده به پزشکی قانونی استان وارد شده که از این تعداد ۳۹ هزار و ۵۲۳ مورد مربوط به معاینات سرپایی، هزار و ۶۴۲ پرونده مربوط به معاینات اجساد، هزار و ۵۷۲ پرونده مربوط به آزمایشگاه و ۳۹۷ مورد نیز مربوط به کمیسیونها است اظهار داشت: بیشترین آمار این پروندهها مربوط به خرم آباد و کمترین آن مربوط به سلسله است.
معاینه ۱۶۴۲ جسد در لرستان
وی عنوان کرد: همچنین در این مدت هزار و ۶۴۲ جسد معاینه شده که بیشترین این معاینات جسد مربوط به خرم آباد و کمترین آن نیز مربوط به سلسله است.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان با تاکید بر اینکه بیش از ۹۰ درصد پروندههای وارده به پزشکی قانونی مربوط به معاینات سرپایی است افزود: در این راستا این فرهنگسازی صورت گیرد که مردم پزشکی قانونی را فقط به چشم معاینات جسد نگاه نکنند، این امر موجب میشود که در اختصاص تجهیزات و امکانات به استان با مشکل مواجه شویم.
نظیفی تصریح کرد: کمتر از سه درصد حجم معاینات پزشکی قانونی مربوط به اجساد است، ۹۰ درصد معاینات ما مربوط به پروندههای سرپایی است و این در حالیست که بیش از ۴۰ نوع خدمت از سوی پزشکی قانونی صورت میگیرد.
بررسی بیش از ۱۵ هزار پرونده نزاع
وی با اشاره به اینکه آزمایشگاههای ما کاملاً مجهز است و بیشترین اعتبارات را برای این آزمایشگاهها هزینه میکنیم ادامه داد: کل پروندههای نزاع در سال گذشته در استان ۱۵ هزار و ۴۰۶ مورد بوده است.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان با تاکید بر اینکه از این تعداد ۱۵ هزار و ۲۵۲ مورد واقعی و حقیقی بوده است گفت: ۸۴ مورد غیر منازعه و ۷۰ مورد هم مخلوطی از منازعه و غیر منازعه بوده است.
نظیفی گفت: ۴۰ درصد از پروندههای معاینات پزشکی قانونی مربوط به مصدومان ناشی از نزاع است.
ثبت ۴۱ مورد پرونده تصادفات ساختگی
وی با اشاره به پروندههای مصدومان ناشی از تصادف در استان طی سال گذشته عنوان کرد: هفت هزار و ۸۸۸ پرونده در این رابطه تشکیل شده که از این تعداد هفت هزار ۸۲۵ مورد از آنها تصادفات حقیقی، ۴۱ مورد تصادفات ساختگی و ۲۲ مورد نیز مخلوطی از تصادفات ساختگی و حقیقی بوده است.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان با تاکید بر اینکه حدود ۶۰ درصد از پروندههای سرپایی ما مربوط به معاینات ناشی از نزاع و تصادفات است که قابل پیشگیری هستند بیان داشت: دستگاههای فرهنگی، رسانهها و… میتوانند در این رابطه ورود پیدا کنند.
آمار بالای مسمومیتهای دارویی و مواد مخدر در لرستان
نظیفی با بیان اینکه ما در بحث مسمومیتهای دارویی و ناشی از مصرف مواد مخدر متأسفانه در لرستان مشکل داریم ادامه داد: رتبه لرستان در این رابطه بالا است و جای کار برای این دو موضوع به خصوص مسمومیت دارویی وجود دارد.
وی تصریح کرد: اجسادی که ناشی از مسمومیت دارویی و مواد مخدر به سیستم ما ارجاع شده اند نسبت به سایر استانها بالا است، عمده این موارد نیز مربوط به خودکشی است و نیازمند کار فرهنگی هستیم.
بررسی پرونده ۱۴ مورد غرق شدگی
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان در ادامه سخنان خود با اشاره به آمار غرق شدگی در استان افزود: در سال گذشته ۳۶ جسد در این رابطه بررسی کرده ایم که این عدد نسبت به سال ۹۸ که ۴۷ جسد بوده، حدود ۲۳.۴ درصد کاهش یافته است.
نظیفی بیان داشت: در بحث غرق شدگی به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت دو فوتی داشته ایم گفت: این عدد در کشور ۱.۱ نفر است و آمار در لرستان از سطح کشوری بالاتر است.
وی با اشاره به فوتیهای ناشی از حوادث کار در استان نیز گفت: ۱۴ جسد در این رابطه طی سال گذشته بررسی شده است، این عدد در سال ۹۸، ۲۸ جسد بوده است.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان تصریح کرد: در این رابطه به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، هشت دهم جسد بررسی شده و این عدد در کشور ۲.۲ درصد است.
نظیفی گفت: پایین بودن آمار در این رابطه به دلیل نبود اشتغال در استان است.
ثبت ۴۰ پرونده کودک آزاری
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به موضوع همسر آزاری در استان طی سال گذشته گفت: در این رابطه آمار استان خیلی جزئی از سال ۹۸ بیشتر شده است.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان گفت: به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت نسبت به نرم جامعه، آمار همسر آزاری در استان نسبت به نرم جامعه بالاتر است.
نظیفی با بیان اینکه نرم جامعه به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۹۵ نفر بوده و این در حالیست که این عدد در لرستان ۹۸ نفر است ادامه داد: البته همه همسر آزاریها به ما ارجاع داده نمیشود و خودشان و ریش سفیدان این موضوع را حل میکنند.
وی با بیان اینکه در بحث کودک آزاری نیز طی سال گذشته نسبت به سال ۹۸ مقداری افزایش را داشته ایم گفت: تعداد معاینات کودک آزاری ما به ازای هزار ۱۰۰ هزار نفر جمعیت نسبت به نرم جامعه کمتر است.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان بیان داشت: در سال ۹۸ تعداد پروندههای کودک آزاری در استان ۳۱ مورد بوده و این عدد در سال ۹۹، ۴۰ نفر بوده است.
تهیه ۴۴۰۰ پروفایل ژنتیکی زندانیان
نظیفی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به چند سالی است که بحث تعیین پروفایل ژنتیکی زندانیان را در استان شروع کرده ایم افزود: از سال ۹۶ این امر شروع شده است و در این سال از ۶۰۰ پروفایل ژنتیکی از زندانیان گرفته ایم.
وی با تاکید بر اینکه این عدد در سال ۹۷، هزار و ۵۰۰ نفر، در سال ۹۸، هزار و ۲۰۰ نفر و ۷۰۰ نفر در سال ۹۹ بوده است گفت: در مجموع با احتساب ۴۰۰ نفر طی امسال، پروفایل ژنتیکی چهار هزار و ۴۰۰ زندانی را احصا کرده ایم.
مدیرکل پزشکی قانونی لرستان بیان داشت: غیر از زندانیان به دنبال این هستیم که پروفایل ژنتیکی مسئولان، خبرنگاران و… را تهیه کنیم و در بانک ژنتیکی ایرانیان بارگذاری کنیم.
source https://koodak.bashariyat.org/?p=39203
۱۴۰۰۰۴۰۷
کرونا شکاف آموزشی ناشی از فاصله طبقاتی را نمایان تر کرد / کودکان در دوره همه گیری بیسوادتر و خشنتر شدند
۰۶ تیر ۱۴۰۰
رکنا: یک کارشناس آموزشی با اشاره به نقش فاصله طبقاتی بر ایجاد شکاف آموزشی در میان کودکان فقیر و غنی در ایران تصریح کرد: شیوع کرونا نه تنها باعث شده است که بخشی از کودکان با پایه تحصیلی ضعیف تری بار بیایند، بلکه این همه گیری تربیت کودکانی با مشکلات روحی و روانی بیشتر را به همراه داشته است.
سنجاق
شیوع کرونا، نابرابری های اجتماعی در میان کودکان جهان را نمایان تر کرده است؛ نابرابری هایی که نه تنها خود را در شکاف آموزشی در میان کودکان خانواده های فقیر و غنی یا کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه نشان می دهد، بلکه در فاصله موجود در دسترسی کودکان به امکانات تفریحی و فشارهای روحی و روانی بیشتر وارده بر کودکان خانواده های کم برخوردار نیز نمود دارد. موضوعی که کودکان خانواده های فقیر را در معرض تحقیر، تبعیض و کمبودهایی قرار داده است که می تواند به پرورش نسلی کم سواد، افسرده و خشن منجر شود.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، با وجود این که نه ثروتمندان از ابتلا به کرونا مصون هستند و نه فقرا، اما شیوع این ویروس فاصله بین فقیر و غنی را در سراسر جهان آشکارتر کرده است؛ از دسترسی مناسب تر ثروتمندان به امکانات بهداشتی و درمانی گرفته تا تبعات کمتر آسیب های اقتصادی کرونا برای این قشر. اکنون هم که ایام، ایام واکسیناسیون عمومی علیه کرونا در سراسر دنیاست، کشورهای ثروتمندتر عمدتا نسبت به کشورهای فقیرتر در واکسیناسیون مردمان خود جلوتر هستند.
در این میان، کودکان نیز که نسبت به بزرگسالان تا حد زیادی از ابتلا به کرونا مصون هستند، مانند قشر بزرگسال درگیر نابرابری های اقتصادی و اجتماعی ناشی از شیوع کرونا در جهان شده اند؛ به نحوی که هرچه خانواده یک کودک ثروتمندتر باشد، هم می تواند شرایط بهداشتی مناسب تری را برای جلوگیری از ابتلای او به کرونا فراهم کند، هم امکانات آموزشی بیشتری را برایش مهیا می کند و هم امکانات تفریحی بهتری را در ایام خانه نشینی اجباری در اختیارش می گذارد.
شکاف آموزشی؛ مهمترین فاصله طبقاتی کودکان فقیر و غنی
البته از بین تمام این مسائل، موضوع نابرابری در دسترسی به ابزار آموزشی مناسب در ایامی که آموزش ها در مدارس به صورت آنلاین انجام می شود، مهمترین شکاف بین کودکان فقیر و غنی است که در دوره کرونا در برخی کشورها از جمله ایران به چشم می آید؛ تا جایی که به ادغان محسن حاجی میرزایی، وزیر آموزش و پرورش در دو سال گذشته از میان 15 میلیون دانش آموز کشور، 3 تا 3.5 میلیون نفر از آنها به شبکه «شاد» دسترسی نداشتند که علت آن هم چیزی عدم برخورداری این دانش آموزان از ابزارهای آموزش مجازی نبوده است.
این در حالی است که طبق آمار آموزش و پرورش در همین ایام کرونا حدود 12 درصد دانش آموزان در مدارس غیرانتفاعی تحصیل کردند. یعنی در دوره کرونا در شرایطی که خانواده حدود یک میلیون و 800 هزار دانش آموز از آن سطح از امکانات مالی برخوردار بوده که تواسته اند فرزندان خود را به مدرسه غیرانتفاعی بفرستند، حدود 3.5 میلیون دانش آموزان اساسا هیچ گونه دسترسی به آموزش مجازی نداشته و بخش زیادی از آنها ترک تحصیل کرده اند.
البته این نکته که وزارت آموزش و پرورش هیچ آماری از ترک تحصیل دانش آموزان در دو سال تحصیلی گذشته که همزمان با شیوع کرونا سپری شد، ارائه نداده است، در نوع خود عجیب به نظر می رسد و به دلیل همین فقدان آمار نیز نمی توان رقم دقیق ترک تحصیل دانش آموزان در این دو سال کرونازده را اعلام کرد.
320 میلیون دانش آموز در دوره کرونا مدرسه نرفتند
تبعیض در دسترسی به امکانات آموزشی در میان دانش آموزان فقیر و غنی البته مختص ایران نیست و در بسیاری از کشورهای جهان نیز همین نابرابری اجتماعی که بر اثر شکاف اقتصادی موجود در میان ملت ها ایجاد شده است، موجب ترک تحصیل بخش زیادی از کودکان و نوجوانان شده است؛ به نحوی که براساس اعلام یونیسف در سال 2020، 320 میلیون دانش آموز در سراسر جهان به مدرسه نرفتند که بخش عمده ای از آنها را کودکان و نوجوانان کشورهای جنوب صحرای آفریقا تشکیل می دادند.
این نکته ای است که محمد رضا نیک نژاد، کارشناس آموزشی نیز در گفت و گو با رکنا روی آن دست گذاشت و عنوان کرد: تبعیض در میان کودکان در دوره کرونا در بسیاری از کشورهای جهان مشاهده شده است؛ به نحوی که در بیشتر کشورها دسترسی کودکان به امکانات آموزشی و تفریحی در خانواده های بالاتر از سطح متوسط مناسب تر بوده و داشتن همین امکانات نیز باعث شده است که دوره کرونایی جهان چندان به خانواده های کودکان ثروتمند سخت نگذرد.
وی افزود: در عین حال، کودکان اقشار کم درآمد در بیشتر کشورهای دنیا چه از نظر دسترسی به امکانات آموزشی و چه سایر مسائل اجتماعی و فرهنگی به نوعی تحت تبعیض قرار داشتند و با آسیب های جدی مواجه شدند؛ بخصوص که براساس اعلام یونسیف، در دو سال اخیر تعداد کودکان کار در جهان از 94 میلیون به 160 میلیون نفر رسیده است و همین مساله حاکی از فشار مضاعفی است که در دوره شیوع کرونا بر ده ها میلیون کودک در سراسر جهان وارد شده است.
ترکیه بهتر از ایران به کودکان امکانات آموزشی ارائه داد
ترک تحصیل کودکان به دلیل عدم دسترسی به امکانات آموزش مجازی که از جمله مهمترین ریشه های افزایش شمار کودکان کار در دوره شیوع کرونا محسوب می شود، اتفاقی است که با وجود عدم ارائه آمارهای دقیق از سوی دولت، به گفته بسیاری از فعالان مدنی در ایران نیز رخ داده و بدون شک یکی از مهمترین علل بروز این مساله، بیتوجهی دستگاه اجرایی به لزوم تهیه ابزارهای آموزش الکترونیک برای کودکان خانواده های کم برخوردار ساکن شهرها و روستاها بوده است.
این در حالی است که به گفته نیک نژاد، در کشوری مانند ترکیه که مانند ایران کشوری در حال توسعه محسوب می شود، دولت از همان ابتدای شیوع کرونا اقدام به تعطیلی مدارس کرد و به دلیل برخورداری از زیرساخت های مناسب در مدت زمان کوتاهی توانست سیستم آموزش از راه دور را در دو قالب تلویزیونی و اینترنتی راه اندازی کند.
اتفاقی که البته مشابه آن در ایران نیز رخ داد، اما ضعف های سیستم آموزش تلویزیونی و مجازی کشور ما به همراه عدم دسترسی بخش زیادی از دانش آموزان به ابزارهای آموزش مجازی، منجر به عدم برخورداری 3.5 میلیون نفر از کودکان از آموزش های آنلاین شد.
این آمار تاسف بار در ایران اما در شرایطی ثبت شد که به گفته نیک نژاد، دولت ترکیه برای این که کودکان کشورش با مشکلی مانند دانش آموزان ایران مواجه نشوند، از همان ابتدای شیوع کرونا، ابزارهای آموزش آنلاین و اینترنت پرسرعت رایگان را در اختیار بسیاری از خانواده های کم برخوردار گذاشت.
این کارشناس آموزشی با تاکید بر این که در دوره شیوع کرونا، کشورهای توسعه یافته، امکانات مناسب تری در اختیار خانواده های کم برخوردار گذاشتند، عنوان کرد: دولت ژاپن از همان ابتدای شیوع کرونا به سراغ تجهیز خانواده هایی به ابزارهای آموزش مجازی رفت که از امکانات مناسبی در این زمینه برخوردار نبودند؛ یا در کشورهای اسکاندیناوی از همان آغاز تعطیلی مدارس در دوره کرونا تحقیقاتی گسترده و میدانی انجام شد تا مشخص شود چه خانواده هایی از ابزارهای آموزش مجازی بی بهره هستند.
بی ارادگی دولت در تامین نیازهای آموزشی کودکان فقیر
اما در حالی که در کشورهای توسعه یافته یا حتی برخی کشورهای در حال توسعه، دولت ها تلاش های بسیاری را بری جا نماندن تمام کودکان از آموزش های مجازی انجام دادند، در کشور ما عملا هیچ اقدامی برای تهیه امکانات آموزش آنلاین برای کودکان خانواده های کم برخوردار انجام نشد.
در این میان حتی شعارهایی هم که برخی مسئولان درباره لزوم تولید تبلت های آموزشی در داخل کشور سر دادند، عملا پوچ از آب درآمد؛ موضوعی که از نظر نیک نژاد نشان می دهد در کشور ما نه امکانات لازم برای جلوگیری از جاماندن کودکان خانواده های کم برخوردار از آموزش های آنلاین وجود دارد و نه اراده ای برای انجام این کار.
البته به گفته این کارشناس آموزشی، در دوره کرونا برخی خیران تلاش هایی محدود را برای فراهم کردن ابزارهای آموزشی برای کودکان کم بضاعت انجام دادند، اما این تلاش ها به هیچ وجه پاسخگوی نیاز حدود 3.5 میلیون دانش آموز جامانده از آموزش های مجازی نبود و اساسا نمی توان از خیران انتظار داشت که بتوانند چنین نیاز وسیعی را رفع کنند.
5 تا 7 میلیون دانش آموز ایرانی از آموزش های کارآمد بی بهره بودند
نکته دیگری که نیک نژاد به آن اشاره کرد، این است که در کشور ما صرف نظر از 3.5 میلیون دانش آموزی که به دلیل عدم دسترسی به ابزارهای آموزش مجازی از شرکت در کلاس های آنلاین محروم ماندند، حتی 11.5 میلیون دانش آموزی که در حد مناسبی به آموزش های مجازی دسترسی داشتند نیز نتوانستند از آموزش های آنلاین بهره مطلوبی را کسب کنند؛ به نحوی که به گفته مسئولان وزارت آموزش و پرورش در مجموع 5 تا 7 میلیون دانش آموز نتوانستند در دوره شیوع کرونا به صورتی مناسب آموزش ببینند.
این آمارها نشان می دهد که در دوران شیوع کرونا بین یک سوم تا نیمی از دانش آموزان کشور به دلیل ناکارآمدی نظام آموزشی یا از تحصیل جاماندند یا نتوانستند مطالب آموزشی را به درستی فراگیرند. حال، حتی اگر از سال تحصیلی آینده مجددا آموزش های حضوری برقرار شود و حتی جاماندگان از تحصیل نیز به مدرسه بازگردند، بازهم قشری در کشورمان پرورش خواهند یافت که بنیه تحصیلی آنها برای دو سال متوالی ضعیف بار آمده است.
میان تیتر
نکته مهمی که در پایان باید به آن توجه داشت، این است که دستیابی به امکانات مناسب آموزشی، تنها نیاز کودکان نیست و این گروه سنی نیز مانند سایر انسان ها نیاز به بازی کردن و حضور در کنار همسالان خود نیاز دارند. اما دوره شیوع کرونا، شیوه تامین این نیاز کودکان توسط خانواده ها هم نابرابری های اجتماعی میان کودکان فقیر و غنی را نمایان تر کرد؛ به نحوی که در ایران که شیوع کرونا با گرانی های بی سابقه همراه شد، خانواده های کم برخوردار عمدتا نمی توانستند وسایل بازی و امکانات تفریحی مناسبی را برای فرزندانشان فراهم کنند، اما خانواده های قشر متوسط و ثروتمند می توانستند در ایام کرونایی کشور که فرزندانشان ناچار به خانه نشینی بودند، امکانات رفاهی و تفریحی مناسب تری را برای آنها مهیا سازند.
نیک نژاد ضمن اشاره به این نکته، تاکید کرد که در سال های اخیر، مشکلات اقتصادی به یکی از عوامل اصلی شکل گیری مشاجره در میان والدین یا پدرها و مادرها با فرزندانشان تبدیل شده است و اتفاقا در دوره شیوع کرونا نیز همین مساله ریشه بروز بسیاری از خشونت های خانگی شد؛ خشونت هایی که از نظر این کارشناس آموزشی، بیش از همه دامان کودکان خانواده هایی با توانایی مالی پایین تر را در بر می گیرد و انواع و اقسام تنش های روحی و روانی را برایشان ایجاد می کند.
در این شرایط باید توجه داشت عمده کودکانی که به دلیل مشکلات مالی خانواده هایشان در دوره شیوع کرونا در معرض آسیب های روحی و روانی قرار گرفته اند، همان کودکانی هستند که از امکانات آموزش مجازی نیز برخوردار نیستند یا حتی در صورت دسترسی به این امکانات، بیشتر آنها در مدارسی تحصیل می کنند که نمی توانند در دوره شیوع کرونا، آموزش های کارآمدی را به آنها ارائه کنند.
بنابراین نه تنها می توان گفت شیوع کرونا باعث شده است که بخشی از کودکان ایران با پایه تحصیلی ضعیف تری بار بیایند، بلکه این همه گیری تربیت کودکانی با مشکلات روحی و روانی بیشتر را به همراه داشته است.
نیک نژاد نیز در این باره معتقد است که شکاف طبقاتی موجود در کشورمان، منجر به بروز شکاف آموزشی و شکاف روحی و روانی در میان کودکان ایرانی شده است و همین مساله کودکان کشور ما را در معرض تحقیر، تبعیض و کمبودهایی قرار داده است که می تواند آنها را در دام آسیب های اجتماعی متعددی گرفتار کند.
source https://koodak.bashariyat.org/?p=39193
اعتراض دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد
کشی یک پژوهشگر
اعتراض دانشجویان دانشگاه فردوسی به بیاعتنایی نسبت به خودکشی یک پژوهشگر
پژوهشگر دوره پسادکترای رشته فیزیک در دانشگاه فردوسی مشهد پس از دو بار اقدام به خودکشی ، در میان سکوت و بیاعتنایی مقامات جان باخت.
پژوهشگر در دانشگاه فردوسی مشهد پس از دو بار اقدام به خودکشی ، در میان سکوت و بیاعتنایی مقامات جان باخت.
دانشجویان دانشگاه فردوسی پس ازبیتوجهی نسبت به خودکشی محقق جوان “سعید قلیبیگلو” در مشهد مقابل دستگاه مرکزی تجمع کردند و خواستار پاسخگویی مقامات آموزشی شدند.
اعتراض دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به بیاعتنایی نسبت به خودکشی یک پژوهشگر/ پژوهشگر دوره پسادکترای رشته فیزیک دانشگاه فردوسی مشهد متعاقب دو بار اقدام به خودکشی در میان سکوت و بیاعتنایی مقامات جان باخت.
سعید قلیبیگلو خودکشی كرد
به گفته این دانشجویان ، سعید قلیبیگلو یک روز قبل ازاينكه اقدام به خودکشی ناموفق کرده بود و مقامات بدون هیچ اقدامی وی را به خوابگاه بازگرداندند. اين دانشجو در در فاصله بین دو اقدام حتی یک مشاوره با روانپزشک نداشته است
سرانجام روز بعد ، با تلاش برای خودکشی دوم توسط حلقآویز شدن به پنکه سقفی ، مرد جوان جان خود را از دست داد و مقامات به صورت مخفیانه جسد را با آمبولانش منتقل میکنند.
تجمع اعتراضی دیگری ظهر یکشنبه ۶ تیرماه در دانشکده علوم برگزار می شود.
۱۴۰۰۰۴۰۵
تداوم بازداشت سینا کمالی و درسا دهقانی، شهروندان بهائی در شیراز
امروز پنجشنبه ۳ تیرماه، علیرغم سپری شدن ۱۰ روز از زمان بازداشت، درسا دهقانی و سینا کمالى سروستانی دو شهروند بهائی در شیراز، کماکان به صورت بلاتکلیف در مکانی نامعلوم به سر می برند.
این شهروندان در تاریخ ۲۴ خردادماه، به صورت جداگانه توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت شدند. ماموران در زمان بازداشت این شهروندان ضمن تفتیش منازل، برخی از لوازم شخصی آن ها را ضبط کرده و با خود بردند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، درسا دهقانی و سینا کمالى سروستانی دو شهروند بهائی در شیراز، علیرغم سپری شدن ۱۰ روز از زمان بازداشت توسط ماموران اطلاعات سپاه، کماکان به صورت بلاتکلیف در مکانی نامعلوم به سر می برند.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده این دو شهروند بهائی، هرچند سینا و درسا از زمان بازداشت تماس های تلفنی کوتاهی با خانواده خود داشته اند، در حال بازجویی تحت فشارهای روحی و جسمی هستند و شیوه تکلم این دو شهروند در تماس های تلفنی کوتاه در کنار عدم پاسخ دهی نهادهای امنیتی از وضعیت و محل نگهداری آنان موجب افزایش نگرانی خانواده آنان شده است.
به گفته این منبع مطلع، درسا دهقانی پیش از بازداشت به دلیل مشکلات پزشکی تحت درمان از طریق مصرف برخی داروها بوده که از زمان بازداشت دسترسی به داروهایش نیز نداشته است.
روز دوشنبه ۲۴ خردادماه سال جاری، سینا کمالى شهروند بهائی ساکن شیراز، توسط ماموران اطلاعات سپاه در مقابل منزل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. ماموران پیش از بازداشت ضمن تفتیش منزل، تعدادی از لوازم شخصی وی را ضبط کرده و با خود بردند.
درسا دهقانی دیگر شهروند بهائی ساکن شیراز نیز، عصر همان روز توسط ماموران اطلاعات سپاه در ایستگاه قطار این شهر بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. نیروهای امنیتی پس از بازداشت به همراه این شهروند به محل سکونت او رفته و ضمن تفتیش منزل برخی از لوازم شخصی وی را ضبط کرده و با خود بردند.
شهروندان بهائی در ایران از آزادیهای مرتبط به باورهای دینی محروم هستند، این محرومیت سیستماتیک در حالی است که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین با اعتقاد و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.
بر اساس منابع غیررسمی در ایران بیش از سیصد هزار شهروند بهائی وجود دارد اما قانون اساسی ایران فقط اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی گری را به رسمیت شناخته و مذهب بهائیان را به رسمیت نمیشناسد. به همین دلیل طی سالیان گذشته همواره حقوق بهائیان در ایران به صورت سیستماتیک نقض شده است.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=44430
اجرای طرح پنجگانه برای کودکان کار و خیابان
۰۵ تیر ۱۴۰۰
محمود علیگو روز شنبه در گفت وگو با خبرنگار ایرنا افزود: توانمندسازی خانواده کودک، جمعآوری مشخصات بیومتریک کودکان، اجرای طرح دوستدار کودک، بهرهگیری از نظام تبلیغی، ترویجی و رسانهای و رصد مستمر وضعیت کودک کار از طریق سامانه ویژهای از سطوح پنجگانه این طرح به شمار میروند. وی خاطرنشان کرد: اکنون این طرح در ۱۲ استان کشور […]
محمود علیگو روز شنبه در گفت وگو با خبرنگار ایرنا افزود: توانمندسازی خانواده کودک، جمعآوری مشخصات بیومتریک کودکان، اجرای طرح دوستدار کودک، بهرهگیری از نظام تبلیغی، ترویجی و رسانهای و رصد مستمر وضعیت کودک کار از طریق سامانه ویژهای از سطوح پنجگانه این طرح به شمار میروند.
وی خاطرنشان کرد: اکنون این طرح در ۱۲ استان کشور از جمله تهران، البرز، خراسان رضوی، خوزستان، هرمزگان، مازندران، قم، بوشهر و سیستان و بلوچستان اجرا میشود. این استانها براساس تعداد کودکان کار و خیابان در آنها انتخاب شدند
علیگو با بیان اینکه در این طرح ما چند کار اساسی انجام دادیم؛ اضافه کرد: محوریت پروژه در این طرح با کودک نیست بلکه خانواده و توانمندسازی آن مساله اساسی است. اجرای طرح کار مشکلی است چون تامین منابع موجود برای ساماندهی کودکان کار و خیابان سخت است چراکه نظام خانواده باید به سطح متوسطی از رفاه و تامین اجتماعی برسد.
جمعآوری مشخصات بیومتریک کودکان
سرپرست دفتر امور آسیبدیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور اظهار داشت: بهرهگیری از فناوری و شناسایی هویت کودکان کار و خیابان از روی عنبیه چشم، بانک اطلاعاتی جامعی از این کودکان در اختیار ما قرار میدهد و از تکرار شمارش این کودکان در طرح ساماندهی، جلوگیری میشود.
علیگو افزود: برخی از کودکان کار و خیابان، مدارک هویتی ندارند که این مساله موجب میشود خدمات تکراری از تشکلهای مردمنهاد دریافت کنند اما با بهرهگیری از فناوری بیومتریک، این کودکان دوباره شمارش نمیشوند.
اجرای طرح دوستدار کودک
سرپرست دفتر امور آسیبدیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور از اجرای طرح دوستدار کودک خبر داد و گفت: طرح دوستدار کودک، نظامی دارد که بر اساس آن هر کودک مسیر متفاوتی در جهت ساماندهی را براساس گروه سنی و حسب اتباع طی میکند.
علیگو اضافه کرد: همچنین براساس این طرح، ساماندهی هر کودک دستورالعمل متفاوتی دارد و تلاش شده تا کودک در جریان ساماندهی، آسیب کمی ببیند. چون بههرحال کودک که از خانواده جدا میشود به او آسیب وارد می شود اما گاهی خانواده تا آن اندازه آسیبزا است که ماندن کودک در خانواده منجر به پیدایش مسائل پیچیدهتری میشود.
ورود کمکهای نقدی مردم به کودکان به چرخه آسیبهای اجتماعی
سرپرست دفتر امور آسیبدیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور گفت: در اجرای طرح جامع ساماندهی کودکان کار و خیابان، کارزار تبلیغی، ترویجی و رسانهای در حال اجرا است.
علیگو با بیان اینکه درآمد کودکان کار و خیابان از کمکهای مردم در بستر خیابان تامین میشود، افزود: ضروری است که کمکهای مردم به کودکان کار و خیابان سازماندهی شود.
وی ادامه داد: پیشنهاد ما این است به جایاینکه مردم به کودکان کمک مالی پرداخت کنند و این کمکهای مالی وارد چرخه آسیبهای اجتماعی مانند رشد حاشیهنشینی و خرید و فروش موادمخدر شود به تشکلهای مردم نهاد کمک کنند و این نهادها کار کمک به کودکان کار و خیابان را سازماندهیشده پیش ببرند.
وی تاکید کرد: باید تبلیغ کنیم که کودک کار و خیابان به تمسخر گرفته نشود و با او با احترام برخورد شود چراکه این کودک آیندهساز است. برخورد ناشایست با کودک کار و خیابان موجب آسیب روانی به کودک میشود که این آسیب تا سالها می تواند باقی بماند.
رصد مستمر وضعیت ۱۴ هزار کودک کار و خیابان از طریق سامانه
سرپرست دفتر امور آسیبدیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور خاطرنشان کرد: ۱۴ هزار پرونده کودک کار و خیابان در بهزیستی وجود دارد که لازم است پیگیری و وضعیت کودک به صورت مستمر رصد شود.
علیگو افزود: برای انجام این کار، سامانهای طراحی شده که دسترسی آن داخلی است. وضعیت کودکان کار و خیابان از طریق این سامانه بهطور مستمر رصد و گزارش میشود.
وی ادامه داد: مجموعه خدمات تلاش شده باعث شده تا کودکان در خیابان کمتر حضور داشته باشند و تلاش میشود شرایط به گونهای باشد تا برگشت کودکان ساماندهیشده به خیابان اتفاق نیفتد.
source https://koodak.bashariyat.org/?p=39172





